[ توجه ميرزا عنايت سلطان از يزد به كرمان و بافق ]
ذكر توجه ميرزا عنايت سلطان از يزد به جانب كرمان به مسئلت كرمانيان و رفع لواى حكومت در آن سامان و مراجعت به بافق به بعضى موجبات و شرح آن در سال يكهزار و يكصد و سى و يك كه دست طغيان جماعت سيستانى و افغان به احوال كرمانيان باز آمد به دامن استمداد ميرزا عنايت سلطان آويختند . لاجرم با عدت دويست نفر از متجلدان بافق و بهاباد كه در حوزهء خدمت داشت روانهء كرمان و نخست همت به دفع كوچك خان سيستانى مصروف و عنان توسن غيرت بجانب تنبيه او معطوف فرموده [ 75 پ ] نوباوهء بوستان جلالت شبل بيشهء شجاعت ميرزا فخر الدين احمد فرزند صلبى خود را با جمعى از غازيان نصرت نشان ركابى به دفع مادهء فساد او نامزد ساختند . بعد از حركت ايشان از كرمان در پنج فرسخى شهر تلاقى فريقين واقع و تسويهء صفوف جنگ نموده آغاز اشتعال نايرهء جدال از سمت اردوى سلطانزادهء بيهمال تفنگچيان چابكدست بافقى به ضرب گلولههاى گرم تفنگ جمعى از آن سياهبختان را سالك طريق عدم ساختند و ما بقى چون آيت برگشتگى بخت از ناصيهء احوال خويش فروخواندند رو از معركهء كارزار تافته راه هزيمت پيش گرفتند .
سلطانزادهء مظفر ، لواى فتح و ظفر افراخته فيروز و منصور به كرمان مراجعت نمودند . در خلال وصول غازيان فيروز به شهر هنوز عرق راه را از جبين خويش به دستمال سكونى خشك نكرده و اسبان هاموننورد خود را در طويلهء آسايش جا نداده بواسطهء پيكى به سمع شريف سلطانى رسيد كه خودسران سيرجان كه از جان سيرند عنان ادهم عزيمت با جمعيت بلا نهايت و عدت بيغايت به سمت باغين معطوف و همت