تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
تأبى در مجمر خاطرات افروخت فروغ تجلى رخسار همايونش كليميان آسا بالمره خواهدت سوخت . دل بيقرار از مكالمهء خرد كعبتين اصطبار برافشاند . چون مهرهء تمنى درششدر استحالت افتاده نگريست و از سر عجز بگريست و از روى مسكنت گفت حقيقت حقيقت قولت هويداست ، و ليكن افتتاح ابواب اين مهم منظور به عهدهء مفتاح تدبير شماست . مدتى دير خرد درايت تخمير در بحر انديشه خوضى پيوست و اين لؤلؤ شاهوار بيرون داد كه به انشاد قصيدهء تازى چون ديريست كه با حريف آن كلام نرد مؤانست بازى و در مثنوى حدثان مخمس حواس را جمع داشته اوقات مصروف ساز و بدان دست‌آويز عنان يكران خاطر را به صوب رباعيهء فوز به مطلوب و نجح به مقصود و ظفر بر مراد و وصول به امنيت معطوف به تأملى وافى و تدبرى شافى شاعر شدم كه صدقش توام بيان است و اندرزش حيثيت مثول پيشگاه محضر مستطاب را شايان ، لمؤلفه
چون ايشيتديم بو بشار تنى آيتدم طبعكا * اشبواول چاق دور كه قولداش ايلكينى ( 55 پ ) قولداش توتار
يعنى ، لمؤلفه
فقلت لطبعى قم فوقت اعانتى * ودع عذر مدح الشاه ما فوق طاقتى
با اين اندرز طبع جسور سرباز زده سرائيد كه زنهار زبان از مسئلت اسعاف اين اقتراح در دهان باز پس كش ، كش حاصل ماوراى آب روى تمنى بردن متصور نخواهد بود ، و دليل آن را اين بگفت كه