النظاره تشريف آورده گفتند كه ساعات امروز را وقف مطالعهء كتاب فلانى كردهام . پس كتاب را خواسته بعد از دفع مخلين به دقت تمام مشغول مطالعهء آن گرديدند و چون فصلى از آن به شرف قراءت عالى تشرف جست و نبات تحسينات بيحصر از منبت دهان شكرريزش رست ميرزا [ محمد ] باقر ناظر كه اين بنده را عم مام بود گفت كه حسب الواقع مقالات فلانى شايستهء اينهمه ترحيب است ، يا بعضى از آن از بابت التفات خاطر رأفت تؤام است . معتمد الدوله با آنكه :
مصراع
و ما انا الاقطرة من سحابه
به مغلظات ايمان تمسك جست كه فلانى را رتبت استادى مسلم است ، حاليا تا فارس نفس خلع عذار توسن عجب ننمايد به عتاب خطابش دادم كه هان :
بيت
شاه اگر لطف بيعدد راند * بنده بايد كه قدر خود داند
مقارن اين احوال منهيى در رسيده اعلان نمود كه قبلهء عالم معتمد را احضار فرمودهاند . [ 46 ر ] پس به قدم مسارعت مسلك حضور همايون پيمودند . بفاصلهء ساعتى چند عم شفيقم ميرزا محمد منشى كه شرف اندوز محضر مستطاب بود برسيد و متوجه اين بنده گرديده گفت كه حقيقت معتمد الدوله طرح اساس تعريفى حاليا در خدمت همايون از تو ريخت كه به وصف نيايد ، وهمى عرض كرد كه فلانى كه در سفر اصفهان شرفياب خاكبوس حضور اقدس گرديده بود به تازگى وارد و كتابى تشويربخش