هست تا آنكش بود در ملك چين فرماندهى * هست تا آنكش بود در كشور روم اختيار
داغ احسان تو خاقان را به عارض بندهسان * طوق فرمان تو قيصر را به گردون عبدوار
هم ز تيغت روز خاقان ختا چون شب سياه * هم ز بيمت صبح شاه روس همچو شام تار
بنده پيشت پيشكش آيد ز خاقان ختا * برده بهرت ارمغان آيد ز شاه زنگبار
روز هيجا كز سم اسبان و از گرد سپاه * پشت ماهى ريش گردد روى مه گيرد غبار
بى خود از خود سركشان خيزند و خيز درستخيز * دل پر از كين ، پردلان گردند گرم گيرودار
نعرهء كوس افكند در گنبد گردون صدا * برق تيغ اندازد اندر عرصهء عالم شرار
هم دماء كشتگان آرد درخت تيغ بر * هم رئوس سركشان آرد نهال نيزه بار
سركشان از كشتگان افتاده در هر گوشه صد * كشتگان از سركشان افتاده هر جانب هزار
چون تو رخشانگيزى و آيى به ميدان رزمجوى * باشكوه رستم و با سطوت اسفنديار
شوكت و اجلال همچون بندگانت در يمين * نصرت و اقبال همچون چاكرانت در يسار
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: ايرج افشار
ص٨٥