با تذروان مىنشيند باز در يك آشيان * با غزالان مىخرامد شير در يك مرغزار
تاج او گوهرنگار و تخت او گوهرنشان * طبع او گوهرفشان و دست او گوهر نثار
روز رزمش چون به بر بينى زره گويى درست * رستم است اندر برش ببر بيان در كارزار
ور به كف تيغ نبرد آيد به ميدان رزمجوى * راست پندارى به ميدان حيدر است و ذو الفقار
ساربانان جلال او ز سطوت مىكنند * بختى گردنكش گردون گردان را مهار
از غلامانش يكى باشد فلك اينك ببين * كز مجره بسته بر خدمت كمر را استوار
طبع او بحرست ، اما بحر مرواريد خيز * دست او ابرست ، اما ابر مرواريدبار
اى شهنشاهى كه از شاهان نديد اندر جهان * تا جهان را ديد شاهى چون تو چشم روزگار
گر به معيار خرد سنجد كسى بىگفتگو * نقد مهر آيد به پيش نقد رايت كم عيار
مطرب اندر بزمگاه توست زهره گاه بزم * حاجب اندر بارگاه تست كيوان روز بار
از تگرگ فتنه ويرانش كند گردون كند * تا زمينى بهر زرع آرزو خصمت شيار
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: ايرج افشار
ص٨٤