قلوب از زنگ مخالفت خسرو كيوان غلام نموده ، شعراى شعرى رتبت سحبان سخن و سخنوران حسان كلام فصاحت فن مديح پادشاه زمين و زمن را به نظم ثريا نظام و نثر نثره مقام مرتب داشته در بارگاه فلك شكوه به معرض عرض آوردند ، و اين قصيدهء بهاريه كه كاتب راست در اين مقام مناسب افتاده تحرير يافت .
قصيدهء بهاريه تذييل ذكر مزبور از گفتهء عم معظم
باز شد فصل بهار و باز گل آمد به بار * حبذا گلگشت گلشن مرحبا فصل بهار
شد زمين از ابر آزارى به از خلد برين * شد هوا از باد نوروزى به از مشك تتار
هم شد از دامان صحرا معجز موسى عيان * هم شد از باد بهار اعجاز عيسى آشكار
باد نوروزى عبير آرد همى از بوستان * ابر آزارى گهر بارد همى بر كوهسار
ابر در كهسار و گل در گلستان گوئى كه هست * اين يكى چون چشم عاشق و آن دگر چون روى يار
قمرى عاشق نموده در كنار سر و جاى * بلبل شيدا گرفته در پناه گل قرار
از نواى بلبل اندر بوستان شد مست گل * وز سرود قمرى اندر باغ نرگس در خمار
نرگس مخمور بر رخسار گل بگشاده چشم * شاهد سرمست گل افكنده برقع از عذار