تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
قلوب از زنگ مخالفت خسرو كيوان غلام نموده ، شعراى شعرى رتبت سحبان سخن و سخنوران حسان كلام فصاحت فن مديح پادشاه زمين و زمن را به نظم ثريا نظام و نثر نثره مقام مرتب داشته در بارگاه فلك شكوه به معرض عرض آوردند ، و اين قصيدهء بهاريه كه كاتب راست در اين مقام مناسب افتاده تحرير يافت .

قصيدهء بهاريه تذييل ذكر مزبور از گفتهء عم معظم

باز شد فصل بهار و باز گل آمد به بار * حبذا گلگشت گلشن مرحبا فصل بهار شد زمين از ابر آزارى به از خلد برين * شد هوا از باد نوروزى به از مشك تتار هم شد از دامان صحرا معجز موسى عيان * هم شد از باد بهار اعجاز عيسى آشكار باد نوروزى عبير آرد همى از بوستان * ابر آزارى گهر بارد همى بر كوهسار ابر در كهسار و گل در گلستان گوئى كه هست * اين يكى چون چشم عاشق و آن دگر چون روى يار قمرى عاشق نموده در كنار سر و جاى * بلبل شيدا گرفته در پناه گل قرار از نواى بلبل اندر بوستان شد مست گل * وز سرود قمرى اندر باغ نرگس در خمار نرگس مخمور بر رخسار گل بگشاده چشم * شاهد سرمست گل افكنده برقع از عذار