را كه نسبت به احوال او مصدوقهء « كسراب بقيعة يحسبها الظمان ماء » بود آب گمان كرده چنان پنداشت كه با وجود پناه به آن از چنبر تسلط امناى دولت شاهى گردن خود را تافته است .
بالجمله [ 29 ر ] بعد از صدور حكم همايون به رسانيدن او به پايهء سرير اعلى از سراب محرم كعبهء حضور مهر انتسابش ساختند . بدايت حال شرايط التفات دربارهء او مبذول فرموده بعد ما كه به دستيارى حسن مدارات شرايط استرداد اسباب و اثاثهء منهوبهء شاهى را از او به تقديم رسانيدند و قاتلان خاقان شهيد را كه به مدلول « الغريق يتشبث بكل حشيش » به دامن وقايت و حمايت او درآويخته بودند بواسطهء او به چنگ آورده در آينهء تيغ مصقول صورت جزاى كردهء خود را به آنها نمودند بر صفت سنگ استنجا كه پس از استكفاى مهم طهارت از آن مردودش ساخته به كناريش اندازند بلكه به اعدام او رايت اهتمام افرازند اولياى دولت قاهره را نيت اخراج او از ملك هستى راسخ گرديد و چون به موجب تعهدى كه سمت تقدم يافته بود تيغ سفاح را نمىخواستند به خون او رنگين سازند پس حكم همايون شد تا او را در اطاقى كه شرايط تجصيص « 1 » در مادهء آن به تقديم رسيده باشد كرده در آن را به دستيارى آجر و آهك و ساروج محكم نمايند و تا مدت يك اربعين نگشايند .
مشاهدان تقرير مىكنند كه بعد از امتثال امر همايون و احتباس او در اطاقى به علامت گچكارى مقرون و انقضاى مدت چهل روز چون در محبس را گشودند ديدند مقدارى از آن گچها را كه اطاق
هامش
( 1 ) - بالاى سطر دارد : گچكارى