مريخ خونآشام به رسم جلادان خونريزى اعادى دولت را با خنجر كشيده درياسا خانهء سياست منتظر اشارت قهرمان قارن صولت برپاى ايستاد و دعاگوئى را به انشاد اين بيت زبان برگشاد ، لراقمه :
بهرام اگرنه خون عدويت خورد مدام * خونش به خنجر شه گيتى حلال باد
مشترى كه خطيب منبر افلاك است درين بازار كالاى گرانبهاى بندگى را به نقد جان خريدار آمد و به انشاد اين بيت دعاگوى خسرو صاحب اقتدار ، لراقمه :
برجيس اگرنه خطبهء جاهش كند بيان * پيوستهاش به برج و بال انتقال باد
زحل به اميد منصب دربانى خود را در جرگ « 1 » حاجبان درگاه فلك شكوه سلطانى كشيده مىخواند ، لراقمه :
كيوان اگر ز حكم تو يك روز سركشد * در چنگ شير مانده حزين ماه و سال باد
شهزادگان مهر افسر ايرانآرا ، امراى مريخ رزم ايرانآرا و وزراى صاحب عباد آصف اوصاف ، لشكركشان صاحب عباد هژبر مصاف ، غلامان غلمان گوهر ، باشيان باشانوفر ، وشاقان جوزاميان مشترى سيما ، يساولان قدرنفاد قضاياسا ، نسقچيان كيوان مكان فلك تمكين ، جارچيان بهرام [ 27 پ ] قدر سپهر نگين ، جلادان اجل جلادت جانستان بعد از تزيين برودوش افتخار به خلاع خورشيد شعاع اشعهء تار در پايهء سرير عرش مقدار اعلى اللّه قدره هريك على قدر مقدار هم و مكان مكنتهم و مراتب رتبتهم و مدارج درجاتهم و مقام قيامهم تسويهء صفوف سلام و تصفيهء مرآت
هامش
( 1 ) - ( - جرگه )