شاه زمانه فتحعلى شاه كاستانش * گويد به آسمان تو زمين آسمان منم
لا زال السرير مزينا بجلوسه المبارك و بارك اللّه عليه السلطنة ببركة طه و تبارك ، به تارك مبارك اكليل مكلل را رشك فرماى اكليل آسمان ، و به يمن ميان ميمون كمر مرصع را غيرتافزاى كهكشان گوهرنشان ساخته ، جيقهء جهاندارى را به فرفرق فرقدسا مزين و دست شهريار را به شرف پاى فلكفرسا قبلهء مرد و زن نموده آواى پنج نوبت شاهى از شش جهت به چهار گوشهء جهان رسيد و عنقاى فتنه كه ساحت زمين را قاف تا قاف بيضهسان در زير پر آورده بود از بيم آوازهء بأسش در قاف گمنامى خزيد . نخستبار اقبال از روى افتخار ، لراقمه :
دربان صفت به درگهش آمد مكان گرفت
و ثناى خسرو بلنداقبال را اين شعر شعرى مثال ورد زبان ، لراقمه :
تا چرخ هست دولت شه بيزوال باد * اقبال تابع شه فرخنده فال باد
جلال در بارگاه فلك تمثال به رسم چاكران كمر خدمت بر ميان استوار بست و عرض نياز را مفاد اين بيت به غرض عرض پيوست ، لراقمه :
تا از جلال نام بود شاه با جلال * اندر حمايت ملك ذو الجلال باد [ 26 پ ]
دولت به دو لب ادب زمين آستان آسمان قرين خسرو زمان و زمين را ، الذى [ هو ] معفر جباه السلاطين و مقبل شفاء الخواقين ، بوسيده به هيأت و طرز چاكران تهنيت جلوس سعادت انباز را به انشاد اين نشيد آواز بركشيد ، لراقمه :