تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
تاريك و روشن برسد ، حواس ظاهر و باطنش كامل و به قوّت افتاده باشد رنگ اندامش به رنگ زرد بود بالاى قامتش هشتاد گز بود پهناى بر و بالش بيست گز و رويش ( ؟ ) ده گز باشد هشتاد هزار بچه اتراب و همزاد او باشند و او استاد و هادى و مرشد ايشان و علوم آموزد ايشان را اند سال پادشاه شنك ايشان را به اسم ضيافت به جمعيّت خانه دعوت كند جايى وسيع و فسيح و عالى پر از گوهر گوناگون و ايشان را صلاى غارت در دهد برهمنان همه برگيرند و ميترى از دور تماشا كند چون بيند كه آن موضعها از گوهر خالى شد گويد حال دنيا و تمتّعات دنيا همچنين است روزى چند بماند و از ناگاه بر هيچ آيد مانند خاك كه باد نكبا به صفتى غريب بر بالا بزد و به طبيعت از سر فراغ ترك دنياى دون كند و روى به پرستش حق آورند و نيز گويند كه هركه در عهد شاكمونى روزى روى بدان [
b
140 ] شرايط سابق داشته باشد در اين زمان مسبوق نيز در وجود آيد و امّت و پيرو [ بىرو ] من شود ، و كسانى كه امّت شاكمونى را دلدارى و انقياد و اذعان كرده باشند هم در اين دور از گور برآيند و تابع و مطيع من شوند . و از همه گناههاى صغيره و كبيره پاك گردند و امّتان ميترى چندان باشند كه به رقم وضع هندى چهارصد كوتى خوانند كه كوتى عبارت است از صد بار صد هزار چندين خلايق هميشه ملازم و خادم او باشند و او با چندان پيروان [ بى روان ] و مريدان در شهر كيتمت . . . س 2 : با : منزوى . س 3 : ا و تا : پى روان . س 3 : با : كيمت . س 4 : ا : برگى از اساس افتاده است ، ناگزير از نسخهء با برمىگيرم . س 6 : با : خدمت و . . . مخدوش است ، از ترجمهء عربى [ ستايش كند ] را آوردم . س 9 : تا : درين حالت . س 10 : تا : و مدح و اطرا گويم . س 11 : تا : پيشوا توى در سرّ . س 13 : تا : و فرمان‌بردار و مطيع و متابع شود . س 15 : تا : خدمت كند و مدح گويد . س 15 : تا كه ما سرگردان و . س 16 : تا : ملجا و مآب و مراجعت . س 16 : با : سر كرم جبلّى . . . مخدوش است . س 17 : تا : حقيقى و مطلوب كلّى . س 18 : با : ميترى . . . مجلسى ؛ جاى دو كلمه مخدوش است ؛ من از روى ترجمهء عربى « براى ارشاد هدايت » در افزودم . س 19 : با : بگرياند و بر . . . مخدوش