س 3 تا 5 : ا و تو : [ كه من چندان . . . غيرى ندارم ] ندارد . س 5 : تا : پيش خويش براند .
س 6 : ا و تو : [ در خانه رفت ] ندارد ، از نسخهء با گرفته شد . س 6 تا 9 : ا و تو : [ و گفت الهى . . . انگشتان گرفت و ] ندارد . س 9 : با : بهر آن عبادت . س 9 : با : « آن را » ندارد .
س 9 : تا : بدان عبادت خانه . س 11 و 12 : ا و تو : [ چون ميزبان . . . آش داد ] ندارد .
س 11 : با : مهمان را . س 12 و 13 : تا : آش داد شخصى برخاست و از شاكمونى س 13 : تا : انات پند را از اين همه عمارات و اخراجات [
a
134 ] و طلاقت و جد و بشاشت چند ثواب باشد . س 14 و 15 : تا : بركات اين صدق به مرتبه و منزلت من رسد . س 15 : تو : انات نيد ازين سخن زهرناك چنان خسته دل و متوزّع ضمير شد كه بيكبار منى و عجب و نخوت ازو بيرون رفت و از هرگناهى كه به ايام سابق كرده بود پاك شد . س 16 : تا : مبرّات كند و استعطاف و استحسان نمايد بايد . س 16 و 17 : تا :
و هرچه در راه خدا به محتاجان صرف كند آن را عدم محض انگارد و گيرنده را از دهنده و سايل را از مسئول و آخذ از معطى بهتر و بزرگتر داند و از جملهء مردان حق و پيغامبران او شمارد و در او به نظر عجز و قصور و احتياج بنگرد ( حرف اوّل بىنقطه ) . س 20 : تا : مودّى گردد خر و گاو و شير و پلنگ چه اينها همه آنند كه شكر منعم خود .
ص 123
س 3 : تا : بيرون آمد و بعد از افطار به رسم رياضت بر فضاى صحرا سيران مىكرد از آنكه دير بود كه تردّد و حركت نكرده بود . شاكمونى با زمرهء برهمنان و مريدان به دو رسيد . س 4 : ا : مىخوانند . س 4 : تا : درويش واشست در آن حال شاكمونى را گفت كه گويم چونى و رسوم پرسش تمهيد كرد . شاكمونى پرسيد كه حالت . س 5 : تا :
گفت از بهر آنكه روزه مىدارم . س 8 و 9 : تا : چه از غايت گرسنگى و آتش جوع معدهء ترا انديشه و فكر و نيّت درست نتواند بود . س 9 : تا : افزون شود و هركه را كينه و خشم باشد كى به بهشت رسد . س 14 : تا : قصد مال و متملكان نكنم . س 16 : تا : هر چه مستى و بىخودى كند نخورم . س 17 : تا : « و استعمال نكنم » ندارد . س 17 : نبويم