[ سؤالهاى سايل از شاكمونى ] ( * ) ( 1 )
[ مردى بزرگ پيش شاكمونى آمد و زبان ثنا و طراز مدح و دعا بگشاد ، گفت :
توى كه خود را به صفات حميده و اخلاق مرضيّه آراستهاى و صفات مذمومه از خود دور كردهاى ، و دلت به دنيا نگران و خواهان نيست ، و خاطرت به مشتهيات و مرغوبات ميلان ندارد ، و به خوبان و دلبران رغبت نمىنمايى ؛ و از ميانهء آفتهاى دنيا كرانه نمودهاى ؛ و وجودت بيكبار نور شده است ، و سخن تو همه نور دلهاى [ تاريك ] و جانهاى زنگ خورده است ، و اكنون از كار خود پرداخته و آسودهاى و كمال يافته ، و به كار خلايق مشغول شده مانند سحاب كه چندانكه امكان علوّ او باشد پرورد ؛ و آنگه بر سر خلايق باران رحمت شود .
همه وقتى ترا سجود مىكنم از بهر آنكه پرى و مرى ( ؟ ) سه جهانى ؛ جهان بالا و ميان و شيب . بالا جهان روحانى و جهان ميان جسمانى ، و جهان اسفل شيطانى . پس گفت : هر كار كه مردم مىكنند از نفس و زبان و دل خود مىكنند ؛ و از نيك و بد و خير و شر هرچه مىكنند همان پيش ايشان مىآيد ، و بهانه بر آفريدگار و كار او مىنهند ؛ و اينقدر نمىدانند كه فاعل نيك و بد همان كس است كه مىكند در عقوبات و مكافات و مجازات كردههاى آن ؛ بر ما فايده فرماى تا جان تاريك را به نور آن جلا دهيم . ]
[ جواب سؤالات پير شاكمونى ]
[ رحيم بزرگ ذات پسنديدهء صفات چون اين سخنها بشنيد به جواب گفت : ]
هامش
( ( * ) . اين بخش نيز از نسخهء « با » گرفته شد . - نسخه بدلهاى « تا » نيز ديده شود . - )
( ( 2 ) .S ? kyamuni)