فصل [ نهم ] ( * ) در معرفت كلماتى چند كه بر معبود مىخوانند
ترجمهء كلمات و معنى صفات اين است كه يكى خداى بزرگ جاويد از جايى نيامده و به جايى نرفته ؛ از همه كارها و آفرينشها پرداخته ، بدرستى و راستى بيدار و هشيار . پاى او از جمله علوم پاك است كه آنجا هيچ شكوك و ريب و عيب نيست . دانا بر جزوى و كلّى انديشههاى خلايق . هيچ چيز مانند او نه ؛ و نه او به چيزى شبيه . پروردگار و سالار همه و رهنماى مريد و مكره حافظ و ناصر ملايكه و معين ايشان ، به دانش تمام ، اوّل بزرگ و آخر بزرگ ؛ فاعل به اختيار و زندهء باقى ؛ قايم بينا و شنوا ، حكيم عليم ، غفور صبور ، در ذكر كامل و مكمّل .
تقرير چنين مىكند كه وجودى هست و هميشه خواهد بود ، و آن را لوكشور ( 1 ) مىخوانند ، و به زبان ختايى او را كونشى ( 2 ) گويند ، و كار او آن است كه روحها را از صورتهاى ناقص حيوانى خلاص دهد و به مرتبهء انسانى برساند ؛ لوكشور مادام از اشباح ناقصه ارواح كامله را خلاص مىدهد .
هامش
( ( * ) . در نسخهء « با » اين فصل در توالى آن نسخه « فصل دهم » خوانده شده است ؛ در اساس ما بىشمارهء فصل آمده و نيز در نسخهء « تو » . - به نسخه بدلهاى برگ 129 بنگريد . - )
( ( 1 ) .Loke ? s ? vara)
( ( 2 ) .Kwans ? ai)