تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١

فصل چهارم « * » [ [ در سيرت و سلوك و حالات و مقالات شاكمونى ] : ]

شاكمونى « 1 » چون به حدّ بلوغ رسيد ، دل به دنيا نمىداد ؛ و پدر او را فرمود تا در شهر آذين بسته بگردانند و ذوقها به دو نمايند تا باشد كه التفات نمايد . چون به هيچ‌وجه التفات ننمود او را در حصارى كرد و سالها آنجا در قيد مسجون بود . فرشتگان چهار پادشاه را كه بر چهار طرف كوه قاف حاكمند خبر بردند كه سروارت سد « 2 » چندين سال است كه در حصار رياضت مىكشد ، و سال به بيست و نه رسيد ، وقت آن است كه او را از حبس بيرون آوريد . اين چهار پادشاه بيامدند و بر سر آن قصر رفتند ، و اسبى نامدار با خود ببردند . چاوشان در خواب بودند . او را از حبس به لطف بيرون آوردند و بر آن اسب نشست و شمشير در دست گرفت . پادشاهان اسب او را برگرفتند و از سر كوشك به زير آوردند . پسر چون با يك اختاجى به كنار آب گنگ رسيد ، بسيار پيرمردان را ديد در زىّ صوفيان كه رياضت مىكشيدند . پسر موى خود را ببريد و شمشير در آب انداخت ، و پاره‌اى از آن موى به اختاجى داد و پيش پدر و مادر فرستاد ؛ و باقى مويها فرشتگان به هشتم آسمان بردند . آن پيران با او معارض شدند . او از سر غيرت بر سر سنگى نشست ، و هرروز غذا يك دانه ماش ساخت تا مدّت شش سال . فرشته اندر « 3 » كه هزار چشم دارد ، پيش او آمد و گفت : گاه آن آمد كه از اين مقام بيرون آيى ؛ و در اين حال از آسمان ندا آمد و او را شاكمونى خواندند . و اينك اهل مذاهب و ديگر اديان او را آدم مىخوانند و نشان پايش بر كوه سرانديب نقش الحجر است آنجا كه معدن ياقوت احمر است ، و دندانش هم
هامش
( * ) . فصل چهارم جز جملهء نخست در نسخهء « با » با نسخهء اساس متغاير است ، از آنست كه سپس روايت نسخهء « با » را نيز مىآورم . ( 1 ) .S ? kyamuni( 2 ) .Sarv rthasiddha( 3 ) .Indra