و آبى موافق سازگار دارد ، و [ مردم ] سرخ و سفيد باشند . و در قديم الايّام روايت است كه يك هزار و دويست سال آن زمين آب داشته است ؛ و آن را كشپسر ( 1 ) گفتهاند .
و در جوار آن پيرى زاهد عابد متالّه بود كاشپ ( 2 ) نام از هند ؛ از حضرت ذو الجلال درخواست كه مرا همان قدر جاى نيكو بده كه جايگاه قيام و قعود من باشد .
حقتعالى سه فريشته ، كه به زبان هندى ديو ( 3 ) گويند به او فرستاد ، تا آن زمين را از آب خشك كردند و به دريا فرستاد ، و همان قدر كه نشستگاه او بود بر آن نشاندند ، و نامش بكششل كردند يعنى سنگ تراشيده ؛ و ماهيشور ( 4 ) بيامد و دورباش به دامن آن كوه فرو برد . چشمهاى شير پديد آمد كه پايان آن پديد نيست ؛ و از ينابيع كوه آب بسيار روان شد ؛ و فريشتهاى ديگر هلدر ( 5 ) نام ، جويها حفر كرد و شخم براند و تخم به انواع بيفشاند ، و حراثت و زراعت و عمارت پديد كرد ؛ و از طرف هند مردم در آن زمين آمدند و جايگاه بگرفتند و ساكن و متوطّن گشتند ، و نام آن تركشل ( 6 ) كردند ، يعنى با ايشان به بخت و جدّ و سعادت برنيايد ، و ايشان به علم و دانش بر همه غلبه كنند .
و آن زمين را كشمير ( 7 ) نام نهادند ، و شصت و چهار انواع مردم در او پديد آمدند : نخست براهمه كه همه دانايان و سروران ايشاناند ؛ بعد از ايشان كريش ( 8 ) كه زمرهء پادشاهان و سپاهيان [ اند ] ، بعد از ايشان اويش ( 9 ) كند كه رعيّت و مزارعاناند و پيشهوران ؛ بعد از ايشان چندال ( 10 ) اند كه مردم عوام و حميرى و نظارگى و حرافيش و لولى و نويىاند .
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: محمد روشن
ص٦٩