تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
چشمها خيره بماندند ، و ايلچيان آوازه به افواه درانداختند كه سلطان « 1 » طغرل « 2 » مىرسد با لشكرى بىحد و قياس تا شما را هلاك كند ، و زن و فرزند اسير تسخير . و طغرل هر جا كه فرومىآمد مىفرمود تا آتشهاى بسيار مىافروختند از اين ناموس و سياست او خوفى در دلها افتاد . رعيّت قبول اداى مال كردند . ايلچيان فرستادند كه لشكرها نيايد چه ايشان مال مىدهند ؛ و مال و خزانه از رعيّت به استيفا قبض كرده بازگشت . آن‌گاه بارگاه و خرگاه بسيار بزدند و او را امير و شاه خود ساختند . در اثناى آن تكاپوى يولدوزقارديچى « 3 » بترسيد . طغرل را امير خود ساخته بودند . او را پيش طغرل درآوردند . هيبت و شكوه تمام از طغرل در دل قارديچى افتاد . [ طغرل ] گفت سخنى از تو مىپرسم راست بگوى . گفت بگويم . گفت به چه كار اينجا آمده‌اى ؟ گفت كه على خان « 4 » شاه ملك « 5 » را گرفته به من داد تا پيش شما آورم تا كينهء خود از او خواهيد ، و اكنون در راه در ولايت خاركند « 6 » مانده است ، زود برسد . طغرل گفت اگر راست بگويى از من سلامت يافتى ، و اگر نه ترا به آسيب شكنجه رنجه كنم تا هلاك شوى . قارديجى بترسيد و مصدوقهء حال راست تقرير كرد . طغرل قارديجى را محبوس كرد و چند كس را براى صيانت ملازم او كرد و شانزده هزار مرد هم آنجا بگذاشت و گفت از جاى خود نجنبيد ؛ و چهارده هزار [ مرد ] گزين كرد ، از آن شش [ هزار ] به برادر مهتر خود توقاق « 7 » داد تا بر يمين در ميان دو درّه كمين ساختند ، و شش هزار به برادر كهتر ارسلان « 8 » داد تا بر يسار هم كمين كردند ؛ و طغرل با دو هزار مرد برابر لشكر شاه ملك آمد كه با او بيست هزار مرد بودند .
هامش
( 1 ) .Sult n( 2 ) .Tugril( 3 ) .Julduz Qu [ a ] rdigi( 4 ) .Ali - H n( 5 ) .S hmalik( 6 ) .H rkand( 7 ) .Tuq q( 8 ) .Arsl n