تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
اميران كاهن « 1 » ، [ قينيق ] قرغوت « 2 » او را گفت بنگر كه ياغيگرى با على خان « 3 » چگونه خواهد بود . او بعد از ساعتى تفكّر گفت از ميان شما شخصى ظاهر شود كه به عدل و راستى و شجاعت و سماحت موسوم بود و خرگاه تراشى بود نام او طوغسورميش‌ايچى « 4 » پسر كراكوچى خواجه « 5 » ، و او را سه پسر بود : مهتر توقاق « 6 » ، ميانه طغرل « 7 » و كهتر ارسلان « 8 » . در همين شب به خواب ديد كه از ناف او سه درخت قوى ساق بسيار شاخ بررسته بودى و سر ايشان به آسمان رسيده اصلها ثابت و فرعها فى السماء . اميران كاهن او را گفت اين سخن را با كسى مگوى ، ترا چند پسراند ؟ در جواب گفت سه ، گفت هر سه پسر پادشاه شوند . او را عجب آمد . چه عظيم درويش بود . امّا برفت و دو سه خرگاه راست كرد و بفروخت و گوسفندان خريد و صدقه داد ؛ و هر سه پسرانش بهادر و شجاع و دلاور بودند ، و صيد و شكار نيكو مىكرد . امراى اغوز چون ديدند كه ايشان شكار نيكو مىكنند ، امير شكارى به ايشان تفويض كردند ، و امرا ديگر بار به هرات « 9 » و غزنه « 10 » و كرمان « 11 » و ساير ولايات خراسان « 12 » مال خواستند . البته رعيّت اجابت نكردند . طغرل اصلح بود . به قينيق قرغوت گفت سوارى چند به من ده تا بروم و مال مستوفى جمع كرده بياورم . او را هزار مرد دادند . او به مقدّمه ايلچيان به اطراف فرستاد كه چگونه مال نمىدهيد . اينك لشكرى چون مور و ملخ و سيخ ( ؟ ) مىرسد ، و بفرمود تا سپاهيان هر يك دو توبره خاك [ برگرفتند ] و در او سوراخ بسيار [ كردند ] و به تعجيل راندند ، و خاك مىريخت . از غبار بسيار هوا تيره و
هامش
( 1 ) .Amir n K hin( 2 ) .Qiniq Qirgut( 3 ) .Ali - H n( 4 ) .Tuqsurmis igi( 5 ) .Krakuci Hoga( 6 ) .Tuq q( 7 ) .Tugril( 8 ) .Arsl n( 9 ) .Har t( 10 ) .Gazna( 11 ) .Kirm n( 12 ) .Hor s n