راهها نشاند . و چون مردم بسيار از جوانب و اطراف مملكت به اسم تعزيت و تهنيت مىرسيدند ، امرا را بدان حال بر سر راهها ديدند تعجّب مىنمودند . به خدمت قراارسلان خان « 1 » به تعجّب باز مىگفتند .
پادشاه فرمود كه ايشان دل بد كرده بودند و دروغ و تزوير انديشيده ، و مكافات سيّئآت آن بود . بعد از آن سوار « 2 » را گفت : نام نيك اندوختى ، بگو تا ايشان را از زحمت وجود باز رهانند كه به همه عالم آوازه رسيد كه هر كه دروغ گويد و افترا و بهتان سگالد و قصد پادشاه خود كند ، سزاوار او اين است . و امارت لشكر و نيابت و حجابت خود بر سوار مفوّض و مقرّر كرد ، و مدّت هفتاد سال در دولت و سعادت و حشمت و عظمت پادشاهى كرد .
پسران او هنوز كودك بودند . پسر عمّى داشت نام او [ عثمان ] « 3 » در كولنك « 4 » بر تخت نشست و مدّت پانزده سال پادشاهى كرد . و بعد از وفات او [ اسلى ] « 5 » بر تخت نشست . چون مردى پير و روزگار خورده و جهان را به ذراع شهور و اعوام پيموده ، بعد از سه سال [ پسر ] خود [ شعبان خان ] « 6 » را به پادشاهى بر تخت نشاند ، و شعبان خان بيست و دو سال پادشاهى كرد ، بعد از واقعهء حالت او پسرش [ توران خان ] « 7 » به جاى پدر بر تخت نشست . و [ هجده ] سال پادشاهى كرد .
بعد از وفات [ توران خان ] پسرش على خان « 8 » به جاى پدر پادشاه شد . در موضع نامدهينگىكنت « 9 » ، و مدّت بيست سال پادشاهى كرد ، و چون او از اين نيمهء آب آمويه « 10 » مىنشست ، و از آن جانب آمويه بر كنار آب جيحون « 11 » حشمى بسيار مىنشستند و مقدّم ايشان اميرى چند بودند ، و على خان پسر
هامش
( 1 ) .Qar Arsl n - H n( 2 ) .Suw r( 3 ) .utm n( 4 ) .Kul . nk( 5 ) .Esli( 6 ) .Sa b n - h n( 7 ) .Tur n H n( 8 ) .Ali - H n( 9 ) .Jengi - Kent( 10 ) .Amu - Dary( 11 ) .Gayhun