74 ) گفتارى دربارهء سباييان نوشته است و سيد مرتضى عسكرى كتابى به نام عبد اللّه بن سبا دارد ( چاپ نجف 1956 ) كه بسيار سودمند است .
شرح
( 3 ) فصول ص 3 س 17 و ص 103 س 2 و ص 131 س 103 دستورها و فرمانها و نامهها و پيامها و سخنانى كه از رهبران و بزرگان فاطمى و صباحى نشر مىشده است عهود و مواثيق و سجلات و فصول مىخواندند . رساله كوتاهى كه حسن صباح دربارهء اصل تعليم به فارسى نوشته و شهرستانى آن را به فارسى برگردانده و در ملل و نحل خود آورده است از همين قبيل بوده است و اين فصول سيدنا افسوس كه در دست نيست و اگر ترجمهء تازى شهرستانى نمىبود نشانى از آن نمىماند جز آنچه امام رازى در مناظرات ياد كرده و عبارت « خرد بس يا نه بس » را آورده . او در اعتقادات فرق المسلمين و المشركين خود نيز بدان اشاره نموده است . اين عبارت باز رد روضة التسليم منسوب به خواجه طوسى ( ص 148 ) ديده مىشود . گويا جوينى در تاريخ جهانگشا و خواجه رشيد در جامع التّواريخ به آن دسترسى داشتهاند يا اينكه فقرات آن در منابع كار آنها موجود بوده است . بههرحال ، در جامع التّواريخ به بهترين وجهى بندهايى از اين فصول ديده مىشود .
از فصول حسن « على ذكره السلام » خواجهء طوسى در دو رسالهء جبر و قدر و سير و سلوك ياد كرده است ، ولى نويسندگان نسخهها آن بندى را كه فصول در آن نام برده شده است برداشتهاند ، ولى در ترجمهاى كه سيد داماد از اين فصل رسالهء جبر و قدر كرده است امانت به خرج داده و كلمه فصول را برنداشته است ( - ص 163 همين كتاب جامع التواريخ )
( 4 ) ميمون قداح ص 4 س 10 دربارهء عبد اللّه ميمون قداح بهترين بررسى را نخستين بار شادروان قزوينى كرده و در حواشى جلد سوم تاريخ جهانگشا ( ص 312 - 343 ) گذارده است . در كتابThe Alleged Funder Of IsmailismتأليفW . IWANOVچاپ 1946 بمبئى هم تحقيقى به انگليسى ديده مىشود
( 5 ) باطنى و ظاهرى ص 5 س 1 اصطلاح باطن و ظاهر را اسماعيليان بسيار به كار مىبرند . صوفيان هم از اين دو بيگانه نيستند و گويا نخستين بار دو كلمه « ظاهر و باطن » و « ظهر و بطن » در حديثهاى معانى قرآن به كار برده شده است . در تفسير ابى محمد سهل بن عبد اللّه تسترى ( م 383 ) ( چاپ مصر 1329 ص 2 ) هم يكى از آنها را از خود سهل مىبينيم . اين حديثها در تفاسير از پيامبر دانسته شده است و در تفسير طبرى ( چاپ دوم ج 1 ، ص 22 ) پارهاى از آنها ديده مىشود و در همين جا است كه به دو كلمهء « ظهر و بطن » بر مىخوريم .
( 6 ) سلمبه ص 6 س 10 در رساله قضا و قدر شيخ رئيس ابن سينا ( جامع البدائع ص 44 ) آمده است : انه لما تيسر عودى من شلمبه راكبا جدد اصفهان عرست ببعض القلاع المعقودة على الجادة .
قزوينى در حاشيهء تاريخ جهانگشاى ( 3 : 148 ) گفته كه « سلمبه » بايد همان شلمبه باشد .