جوانب و اطراف مىتاختند . اما رفيقان احتياط تمام كرده بودند ، محروم بازگشتند « 1 » .
و در سنهء خمس و خمسين و خمس مائة ، روز يكشنبه ، پنجم صفر ، امير ملكشاه با جماعتى رفيقان به رستاق قزوين « 2 » شدند ، به سر تركمانان ، و بيست و اند ترك را بكشتند و پنجاه سر اسب و استر بياوردند .
و روز چهارشنبه ، بيستم شعبان سنهء خمس و خمسين و خمس مائة ، اينانج ، والى رى ، با همهء لشكر عراق به ناحيت كى و سيرا آمد و هركه را بيافت بكشت و بازگشت .
و روز دوشنبه ، پنجم ربيع الآخر سنهء ستّ و خمسين و خمس مائة ، كياحسن بن على با جعفر ، كه ركن بزرگ ايشان بود « 2 » ، نماند .
و در سنهء سبع و خمسين و خمس مائة ، كيااسماعيل با لشكرى به قلامرودبار « 3 » رفت ، به جايى كه « كلاكجان » « 4 » خوانند ؛ و به جنگ بگرفتند و پنجاه شصت كس را بكشتند .
و روز سهشنبه ، چهارم ربيع الأول سنهء سبع و خمسين و خمس مائة ، كيابزرگ محمد [ بن كيابزرگ اميد « 5 » ] از دنيا انتقال نمود . و مدت 25 سال حاكم بود . و به عهد او [ رفيقان ] « 6 » بسيار كارها بكردند و دژها برآوردند . و به روزگار سابق و ايام پيشتر ، كيابزرگ حسن را « 7 » به قائممقامى و ولىعهدى [ خود ] « 8 » نصب كرده بود .
ذكر تفصيل جماعتى كه به روزگار كيامحمد بزرگ اميد « 9 » بر دست فداييان او كشته شدند
قتل [ راشد بن المسترشد عباسى به اصفهان « 10 » ] بر دست چهار رفيق : طاهر ، بلقاسم دريكى ، و رفقاى او ، در رمضان سنهء اثنين « 11 » و ثلاثين و خمس مائة ؛
قتل قاضى قهستان « 12 » در لشكرگاه سلطان سنجر ، كه به فتواى او رفيقان را مىكشتند ، بر دست ابراهيم حنيفهء دامغانى « 13 » ، در محرم سنهء ثلاث و ثلاثين و خمس مائة ؛
هامش
( 1 ) . مجمع م : كارىشان دست نداد بازگشتند .
( 2 ) . مجمع د : ابن جعفر ؛ مجمع م : ابا جعفر كه ركن بزرگ اسماعيليان .
( 3 ) . مجمع م : به قلامرودبار ؛ مجمع د : به غلامى رودبار ؛ زبده : به قلامرود ؛ به غلام رودبار بىنقطه
( 4 ) . مجمع د : كلاجان ؛ زبده : كلاكخان
( 5 ) . مجمع م و د : كيامحمد بزرگ ؛ زبده : كيامحمد
( 6 ) . مجمع م
( 7 ) . مجمع د : كياى بزرگ حسن را ؛ مجمع م : و او پسر خود كياى بزرگ حسن را
( 8 ) . مجمع م
( 9 ) . مجمع م و د : محمد كيابزرگ
( 10 ) . مجمع م و د : راشد بن المسترشد در اصفهان
( 11 ) . مجمع د : ثلاث
( 12 ) . زبده : دهستان
( 13 ) . مجمع د : ابراهيم كنعانى