و روز شنبه ، چهاردهم محرم سنهء خمس [ و أربعين « 1 » ] و خمس مائة ، كياحسن با رفيقان به رستاق رى شدند ، به ديه جوى روى و ديه كردان « 2 » 107 ، و چهارپاى فراوان آوردند .
و آدينه ، چهاردهم جمادى الأولى ، لشكر قزوين به پاى دره در آمدند ، به ديه سبارا ، به كوه وارجان « 3 » ؛ و دو مرد را بكشتند « 4 » و بيست سر گاو ببردند .
و پنجم رجب ، لشكر قزوين « 5 » به طالقان آمدند و چند « 6 » سر چهارپاى براندند .
و روز پنجشنبه ، بيست و چهارم ماه [ رجب « 7 » ] سنهء خمس [ و خمسين « 8 » ] و خمس مائة ، رئيس مظفر الدين را به مقدّمى قلاع قهستان فرستادند . و سلخ شعبان ، گروهى از لشكر قزوين ، بر راه سياه پشته « 9 » ، و فوجى ، به راه سمسار ، در رودبار آمدند و چند سر چهارپاى براندند .
و غرهء محرم ، سنهء اثنتين و خمسين و خمس مائة ، لشكر قزوين « 3 » به پاى لمسر آمدند و چند كس را بكشتند و امير بلقاسم شمشيرزن را بگرفتند و به قزوين بردند ؛ و به مضادت و مباينت « 10 » رفيقان الزام كردند ، قبول نكرد . گفتند ايشان را دشنام ده تمكين ننمود . او را بكشتند .
و پنجم صفر ، كيابزرگ به لمسر آمد و لشكر را به در قزوين « 3 » فرستاد تا سى كس را بكشتند و چند سر چهارپاى بياوردند .
در چهارم محرم ، سنهء ثلاث و خمسين و خمس مائة ، والى قزوين ، پسر بازدار ، با لشكرى به پاى لمسر آمدند ، به ديه سكّان « 11 » و دو گله گوسفند براندند . كيامحمد بن على خسرو فيروز با مردى دويست از ديلمان بر عقب خصمان بشدند و چهارپاى باز بگرفتند « 12 » و تا سيصد مرد را بكشتند و سى نفر اسير آوردند با كوس و علم و بنه به هم « 13 » .
و بيست و يكم جمادى الأولاى سنهء ثلاث و خمسين و خمس مائة ، لشكر قزوين و پسر قيماز « 14 » حرامى و لشكر اينانج به اتفاق از قزوين « 15 » ناگاه بر رودبار « 16 » تاختن آوردند [ 52 ] و به
هامش
( 1 ) . مجمع د : خمس و اربعين ؛ مجمع م و زبده : خمسين ؛ ص گويا : خمس و خمسين درست باشد .
( 2 ) . مجمع م : جوى روى و ديه كردان ؛ زبده : خوروى و ديه كردان ؛ نسخه دانشكده ادبيات : جوى روى
( 3 ) . ص : سبا را به كوه وارحان ؛ زبده : سيارانه كوه و اوجان ؛ مجمع م : سيارانه كوه و ارجان ؛ مجمع د : سياربكوه و ارجار ؛ نسخهء دانشكدهء ادبيات : سباراكوه و ارحال
( 4 ) . مجمع د : و مردم بسيار بكشتند .
( 5 ) . مجمع د : غزوين
( 6 ) . مجمع د : صد
( 7 ) . زبده
( 8 ) . مجمع م : احدى
( 9 ) . ص : راه سياه بسته ( بىنقطه ) ؛ مجمع م : به راه سياه پشته ؛ زبده : بران سپاه پشته
( 10 ) . مجمع د : به متابعت رفيقان ؛ ص : به مصادرت و مبانيت ؛ مجمع م : مضادت و مباينت
( 11 ) . زبده : كبكان ؛ ص و مجمع م : سكنان ؛ نسخهء دانشكده ادبيات : انيكان نام ( ؟ )
( 12 ) . مجمع د : چهارپايان و گوسفند بسيار گرفتند ؛ مجمع م : و چهارپايان باز ستاندند .
( 13 ) . زبده : و بنه غنيمت گرفتند .
( 14 ) . مجمع د و زبده : قمار ؛ مجمع م : قيمار
( 15 ) . مجمع د : غزوين
( 16 ) . نسخهء دانشكده ادبيات : بر آن ديار