رى ، را به اشارت سلطان سنجر ، در بغداد بكشت و سرش به درگاه خراسان فرستاد « 1 » .
و در رجب سنهء اثنتين و أربعين و خمس مائة ، رفيقان به سر تركمانان شدند و پنجاه سر شتر و هفت هزار گوسفند بياوردند و جماعتى را بكشتند .
و شب آدينه ، ششم شوّال ، سال ، ولادت كيابزرگ محمد بن حسن بن محمد بن بزرگ اميد بود .
و هفتم ربيع الآخر سنهء اثنتين و أربعين و خمس مائة ، رئيس همدان ، دهخدا [ ابو الفضل بروجردى « 2 » ] ، كه داعى همدان و آن حدود بود ، پوشيده و پنهان بفرمود كشتن .
و در محرم سنهء اربع و أربعين و خمس مائة ، كيابزرگ با لشكرى « 3 » به جانب طالقان برفت ؛ و به عمارت دژ ارژنگ « 4 » 104 مشغول بودند .
چهارم صفر ، آقسنقر فيروزكوهى ، والى رى ، با لشكر عراق به پاى دژ ارژنگ آمدند . رفيقان شبيخون بردند و گروهى را بكشتند . و بعضى خايب و خاسر بازگشتند . كيابزرگ با منصوريه مراجعت نمود . پنجم صفر ، دژ را دربر نهادند ؛ و خواجه محمود بن مسعود [ ب ] و شجاع درهى را به كوتوالى فروداشتند . و سلطان مسعود و سلطان محمد شاه بن محمود به آذربايجان مصاف دادند . و بعد از جنگ صلح كردند و بر دفع اسماعيليان متفق شدند و قصد قلعهء ارژنگ كردند . و شانزدهم ربيع الآخر ، به پاى ارژنگ « 5 » فروآمدند و مجانيق نصب كردند . و تا يك ماه جنگ قائم بود . مقدم سپاه ، امير خمارتاش ، به الموت پيغام [ فرستاد ] « 6 » كه اين قلعه بازگذاريد تا ما از پاى آن برخيزيم . تمكين نيافتند . چون دانستند كه باد مىپيمايند ، به عجز بازگشتند « 7 » .
و به تاريخ منتصف شعبان سنهء أربع و أربعين و خمس مائة ، سلطان سنجر به شهر رى رسيد ، و اسفهسالار على طوسى را با كياحسين بن عبد الجبار به رسالت به الموت فرستاد [ 51 ] كه [ معتقد شما چيست ؟ ايشان به جواب گفتند كه « 8 » ] خداى هست و يكى است و او را ببايد
هامش
( 1 ) . مجمع م : و سرش به خراسان پيش سلطان فرستاد .
( 2 ) . مجمع م و د : ابو الفضل بروجردى
( 3 ) . مجمع د : كياى بزرگ با لشكرى ؛ مجمع م : كيابزرگ با لشكر
( 4 ) . زبده : اورنگ
( 5 ) . مجمع د : اوزبل ( نام اين دژ در ص و مجمع و و د ( در جاى ديگر ) مىشود اورنگ خوانده شود و در زبده هم اورنگ آمده ولى در النقض ( ص 593 ) « ارژنگ » ديده مىشود ) .
( 6 ) . مجمع م و د
( 7 ) . مجمع م : التماس ايشان مبذول نداشتند چون ديدند كه فايدهاى نيست و بازگشتند .
( 8 ) . مجمع م و د : كه معتقد شما چيست در جواب گفتند .