دست دو رفيق : [ سليمان و يوسف « 1 » ] وروگردى ، در رمضان سنهء أربعين و خمس مائة ؛
قتل امير گرشاسف ، پادشاه گرجيان « 2 » ، بر دست لشكرى اررح « 3 » ، در ذى الحجه سنهء سبع و ثلاثين و خمس مائة ؛
قتل امير گردبازو بن على بن شهريار « 4 » ، پادشاه مازندران ، به سرخس ، در محرم سنهء سبع و ثلاثين و خمس مائة « 5 » ؛ [ 53 ]
اين طايفه به روزگار كيامحمد ، پسر كيابزرگ اميد ، كشته شدند .
و اين روايات و حكايات از تاريخ حسن صباح منشى نقل افتاد كه به ايام محتشم شهاب ساخته بود . و العهدة على الراوى .
تمام شد تاريخ كيامحمد . و باللّه التوفيق .
ذكر ايام دولت و جلوس كياحسن بن محمد بن بزرگ اميد ، معروف به « على ذكره السلام » ، داعى چهارم
ولادت مهدى ، حسن « 6 » بن محمد بن بزرگاميد ، در سنهء عشرين و خمس مائة بود . و چون به سن بلوغ رسيد ، هوس تحصيل علم « 7 » و بحث اقاويل مذهب سيّدنا « 2 » و اسلاف خويش كرد . و در شيوهء سخن دعوت الزامات او نيك تتبع مىكرد ، و در [ تقرير « 8 » ] آن قادر و ماهر گشت ؛ و روزگارى در تحصيل علوم ايمانى و يونانى اشتغال داشت . و رفيقان ، فرمان او را مطيع و منقاد بودند و شاكر [ اين موهبت « 9 » ] و عطيت . و او چون بر سرير دولت متمكن شد ، جماعتى را كه از مدتى مديد دربار [ گه « 10 » ] محبوس بودند ، از رى و قزوين « 11 » و ديگر بلاد ، بعضى به نوا و بعضى زندانى ، همه [ را « 12 » ] اجازت اطلاق فرمود [ و گفت هركه خواهد كه « 13 » ] اينجا « 14 » باشد به ارادت خود
هامش
( 1 ) . زبده
( 2 ) . زبده : گرجستان ؛ مجمع م و د و ص : گرجيان .
( 3 ) . ص : لشكرى ار رح ؛ زبده : لسكرى اررح ؛ مجمع م : لشكرى ؛ مجمع د : پسر اروح ؛ نسخهء دانشكده ادبيات : از زح
( 4 ) . زبده : امير گردباز و شهريار
( 5 ) . زبده : 538 - مرعشى ، تاريخ طبرستان ( ص 172 و 194 ) ، ابن اسفنديار تاريخ طبرستان ( ج 2 ، ص 86 ) و در روضات الجنان ، از شمس الدين محمد ، گربازوى قزوينى دانشمند و در راحة الصدور ( فهرست كسان ) از شرف الدين موفق گردبازو از اميران سلطان مسعود ياد شده .
( 6 ) . مجمع د : المهدى حسن
( 7 ) . مجمع د و م : علم و تحصيل و بحث اقاويل مذهب ابو على سينا ؛ زبده : تحصيل يونانى و ايمانى و مذهب سيدنا
( 8 ) . مجمع د و م
( 9 ) . مجمع م
( 10 ) . ص : بار
( 11 ) . مجمع د : غزوين
( 12 ) . مجمع م و د
( 13 ) . مجمع د و م
( 14 ) . مجمع م : آنجا