مىزد « 1 » . در ربيع الأول سنهء ثمان و ثلاثين ، كار [ او « 2 » ] بر دست چهار رفيق شامى كفايت كردند .
و نوزدهم ربيع الآخر سنهء ثمان و ثلاثين ، قتلغ ابه « 3 » ، والى قزوين ، با لشكرى قصد رفيقان كرد ؛ و جنگى سخت بكردند و از طرفين گروهى انبوه كشته شدند . خصمان بازگشتند و رفيقان به لار شدند و آنجا دژى استوار بنا كردند كه به زير « 4 » سر بشم قزوين است . قتلغ ابه « 5 » از بزرگان عراق بود ، ياورى خواست كه نگذارند كه [ رفيقان آن « 6 » ] قلعه تمام كنند . لشكرى آراسته از خركام و طرم « 7 » و ابهر و زنگان و خرقان و آبه « 8 » و ساوه و دماوند و دامغان و گرگان تا حدود نيشابور ، و همه جاى بياوردند « 9 » . و يك چند كوشيد [ ند « 10 » ] و با رفيقان چيزى به دست نداشتند . رمه و گلهاى چند براندند و بازگشتند . و دژ در آن زمستان تمام شد « 11 » .
در ماه شعبان اين سال ، كياعلى [ بن ] الكياكبير « 12 » فرمان يافت .
و در سنهء تسع و ثلاثين و خمس مائة ، جماعتى « 13 » رفيقان به در قزوين شدند و بىآنكه تعرضى رسانند بازگشتند . لشكر قزوين بر عقب رفيقان بيامدند . رفيقان بر ايشان كمين گشادند و چند كسى را بكشتند .
و در غرّهء ربيع الأول سنهء إحدى و أربعين و خمس مائة ، كياحسين بن عبد الجبار از الموت به رسالت به درگاه سلطان سنجر فرستادند به دفع شرّ عباس « 14 » .
و هفتم ماه رمضان سنهء إحدى و أربعين [ و خمس مائة « 15 » ] ، كيامحمد [ بن بزرگ اميد « 16 » ] پسر خود ، حسن ، را به نيابت خويش به الموت نصب كرد و خود به لار رفت و به الموت آمد و ، در اوايل شوّال ، بر صوب ديلمان به راه فلامرود « 17 » نهضت فرمود و از آنجا با ديلمان آمد و دژ اليكا « 18 » بساخت .
و به تاريخ ذى القعده سنهء إحدى و أربعين و خمس مائة ، سلطان مسعود عباس ، والى
هامش
( 1 ) . مجمع م : و بر چپ و راست مىزد
( 2 ) . از روى مجمع د و م است ؛ ص : كار بر در
( 3 ) . مجمع د : تيمور ؛ مجمع م : آينه ؛ ص : ابه
( 4 ) . مجمع م : كه به زير سر بشم ؛ زبده : كه به سر بشم قزوين نزديك بود ؛ ص : كه به زير ديگر سر بشم
( 5 ) . مجمع د : تيمور ؛ مجمع م : آينه
( 6 ) . مجمع م
( 7 ) . مجمع د و م : طارم
( 8 ) . مجمع م : آوه
( 9 ) . مجمع م : به مدد قتلغ آينه آمدند .
( 10 ) . مجمع د : كوشيدند ؛ مجمع م : بكوشيدند
( 11 ) . مجمع د : و آن دژ در آخر زمستان تمام شد ؛ مجمع م : و رفيقان دژ لار در آن زمستان تمام كردند .
( 12 ) . مجمع م : كياء على بن كيا الكبير ؛ زبده ، كياعلى بن كياكبير
( 13 ) . مجمع د : جماعت
( 14 ) . مجمع د : آل عباس
( 15 ) . مجمع د
( 16 ) . مجمع د و م
( 17 ) . مجمع د : قلامرود ؛ زبده : قدامرود ؛ ص : بىنقطه
( 18 ) . مجمع م : لككا ؛ زبده و مجمع د : للكا