و بعد مخالفت در غايت بوده ، هر دو يكى است و راستگوى چون باشند ؟ و به تقدير آنكه محمد حنفيه پسر مولانا على ، عليه السلام ، بود ، با وجود حسن و حسين ، امام چگونه باشد ؟ و لئن سلّمنا كه او امام بودى ، از او به ابراهيم بن محمد عباسى چگونه افتاد ؟ و از ابراهيم با ابو مسلم محالتر ؛ و بعد از ابو مسلم با گهر « 1 » افتاد . و پانصد و اند سال است تا او مستور است و هيچكس را راه [ به « 2 » ] امام نيست . و محمد و على ، عليه السلام ، كسى را كه اين معنى گفته است كافر دانستهاند . « لقد كفر الذين قالوا إن اللّه هو المسيح بن مريم » و تمام الآية . و على ، عليه السلام ، جمعى را به اين دعوى محال بكشت . تناقضى به اين صريحى مىگويند ! و به مذهب ايشان هركه را مالى و جاهى بود مثاب است « 3 » ؛ پس ، به اين قياس ، پيغامبران و نيكان نيز معاقباند و همهء بدان إلا ما شاء اللّه مثاب ! نعوذ باللّه من هذا الإعتقاد ! و حق يكى است و باقى همه باطل « 4 » . و فرقهء ناجيه يكى ، و ديگر فرق همه هالك ، « ليميز اللّه الخبيث من الطيب » .
و شانزدهم ذى الحجه سنهء سبع و ثلاثين و خمس مائة ، كياسالار بن فيلواكوس « 5 » با لشكر لمسر به در قزوين شد و هفتاد كس را بكشتند و يك هزار سر فراخ شاخ و درازگوش و هزار گوسفند بياوردند .
تا اينجا دهخدا عبد الملك روايت كرده است . [ بعد از اين ، نقل حكايات از تاريخ رئيس حسن صلاح منشى است كه به روزگار محتشم شهاب ساخته است « 6 » ] .
و در دوم محرم سنهء ثمان و ثلاثين و خمس مائة ، لشكر سلطان محمود [ بن محمد بن ملكشاه ] در رودبار آمدند و بر سر بشم « 7 » ، ميان رودبار و قزوين ، هفت روز مقام كردند .
و به شهكوه « 8 » تاختند و خرمنى چند غلّه باكاه « 9 » بسوختند ، و به پاى لمسر تاختند و درختان ميوه بزدند و جنگى سخت بكردند و با سر بشم « 10 » رجوع نمودند . و رفيقان تعبيهء لشكر بكردند و هزار مرد كاردان را مقدمهء لشكر كردند . خصمان بشنيدند ، بازگشتند . و سلطان داوود ، پسر سلطان محمود ، به خصمى « 11 » رفيقان متشمّر « 12 » شده بود لا فى طويل و عريض
هامش
( 1 ) . ص : مطهر ؛ زبده : به مظهر ؛ مجمع د : مه مطهر ( در ص 150 « گهر » ياد شده ) .
( 2 ) . مجمع د و زبده .
( 3 ) . زبده : متعاقب ؛ ص : مثاب است
( 4 ) . در مذهب شيعى امامى همچنين اصلى هست - كامل بهايى ( چاپ 1334 تهران ج 1 ، ص 25 ) ولى غزالى در كتابهاى خود از اين اصل خرده مىگيرد .
( 5 ) . مجمع م ؛ زبده : فيل واگوش ؛ مجمع د : كيابند
( 6 ) . مجمع م ؛ در ص و زبده و مجمع د نيامده است .
( 7 ) . ص . بسم ( بىنقطه ) ؛ مجمع م و زبده : بشم
( 8 ) . مجمع د : شاهكوه ؛ اصل شهلوه ؛ مجمع م : شهكوه ؛ زبده : پشتكوه
( 9 ) . ص : باكاه ؛ مجمع د : ناگاه
( 10 ) . ص : بسم ؛ مجمع م و زبده : بشم
( 11 ) . ص : به خصمان
( 12 ) . مجمع د : منتشر