بندند براى شما ، و هرآينه جماعتى هواخواهان و دوستداران ايشان اشهاد خود بر آنجا ثبت كنند ، و شما و ايشان هردو مطعون و مقدوح مسلمانان شويد ، و از نظر مردم ، عزّت [ و ] حرمت و حشمت شما برخيزد . و به سخن او آن را پنهان داشتند .
و در سنهء اربع و اربعين و اربع مايه ميان بساسيرى و خليفه القايم بامر اللّه وحشتى افتاد ، و سببش آن بود كه پسران محلبان ابو الغنايم و ابو سعد كه متعلّقان قريش بن بدران بودند به بغداد رسيدند . پس بساسيرى آگاه شد گفت : ايشان بىفرمان ما چگونه در شهر آمدند . خواست كه ايشان را بگيرد .
خليفه او را تمكين نداد . بساسيرى از اين حديث برنجيد و گفت : اين انبساط وزير كرد . سفينهاى از آن وزير از بصره مىآمد . بساسيرى آن را منع كرد و گفت : تا ضريبه ندهد نگذارم .
خليفه از دار الضرب و مشاهرهء وزير اسقاط كرد و گفت : بساسيرى همه ولايتها فروگرفت ، و مستبدّ راى خود شد . و اغوز به بغداد تاختن كردند و تا حلوان غارت و نهب و سبى . تركان به جانب بغداد خانهء بساسيرى بغارتيدند . بساسيرى مستوحش به جانب سواد رفت به مدد نور الدّوله دبيس كه بنى خفاجه به جامعين آمده بودند به قصد او ، باتّفاق خفاجه را بزدند و دور كردند .
در اين سال طغرل بك سلچوقى به استدعاى خليفه به بغداد آمد به عزم حج و اصلاح راه مكّه . خليفه او را بر استيصال خلفاى مصر ترغيب داد كه طغرل به مصر و شام رود ، و مستنصر را براندازد و خطبه با نام قادر كند . طغرل بك به امر خليفه پيش ابن دبيس فرستاد به طلب بساسيرى ، او مستشعر به جانب مصر رفت و به امراى مصر گفت : من تمهيد قواعد بغداد براى المستنصر باللّه ترتيب مىكردم و خواستم كه عبّاسيان را براندازم و قايم را بگيرم ، اين ترك جاهل بيامد و ميان ما تفرقه انداخت . امراى مصر او را
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: محمد روشن
ص٧٠