محكم بربست . وزير رئيس الرؤسا به باب النّوبى برآمد ، و قريش را بخواند و گفت : القايم با [ مر ] اللّه از تو امان مىطلبد بر خود و خانه و عيال و اولاد و متعلّقان . قريش كلاه خود به خليفه انداخت ، گفت : مرحبا بمهلك الدول و مخرّب البلاد . وزير گفت : العفو عند القدرة .
بساسيرى حجّت آورد و گفت : تو متطلسى چرا قادر شدى و عفو نكردى ، و اطفال و حرم من برون انداختى ؟ و در آن خشم و غضب خليفه را با ارسلان خاتون و تمامت اولاد و اتباع از دار الخلافه بيرون آورد ، و به عانه و حديثه فرستاد پيش مهارش بن المجلى پسر عمّ قريش ، و آنجا محبوس كرد ، و خانهء خليفه را تاراج كردند .
و بساسيرى مادر خليفه را با كنيزكان بسيار به خانهاى بنشاند به عظمتى تمام ، و وزير را جبّهء صوف پوشانيده ، و طرطورى از نمد سرخ بر سرش نهاده ، و مخنقهاى از استخوان جانوران در گردنش انداخته ، و پوست گاو در پوشانيده چنان كه سر گاو راست بر سر او بود ، و دو قلّاب در دهان انداخته ، پيرامون بغداد برآوردند ، و خيو بر روى وى مىانداختند و اين آيت مىخواندند كه :
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ
« * » تا آخر آيت ، و به آخر روز او را بر قناره كردند .
و طغرل بك با ينال جنگ كردند ، ينال منهزم به رى رفت و پيغام فرستاد ، و از فرزندان داود الب ارسلان و قاورد بيك و ياقوتى مدد خواست طغرل بك بر عقب برادر برفت . چون سپاه ابراهيم بسيار ديد پيغام فرستاد كه مرا با شما هيچ كارى نيست مگر با برادر خود ينال . ايشان ابراهيم با دو پسر محمّد و احمد گرفته پيش طغرل بك فرستادند ، او برادر را به زه كمان خفه كرد .
خليفه القايم [ بامر ] اللّه از عانه [ 24 ] پيش طغرل بك پيغام فرستاد كه اسلام را درياب . طغرل بك به بغداد آمد ، بساسيرى با زن و فرزند از بغداد گريزان
هامش
( * ) . سورهء آل عمران ( 3 ) . آيهء 26 .