حكم سلطان كشته شد . قتل آن شيخ بىگناه چهل هزار نفر مريدان او را كه در تبريز و ايروان و ارزن الروم و موصل و روحا [ الرها ] و وان جمع بودند به شورش و عصيان درآورد و احترام شيخ در نزد مريدانش به واسطهء شهيد شدن چندين درجه زيادتر شد زيرا كه كسى گناه و تقصيرى از او نديده بود . ليكن مورخين عثمانى كه معاصر بودهاند و پسر فخر الدين و حاجى خليفه از آن جمله مىباشند مىگويند يكى از دخترهاى فخر الدين بعد از كشته شدن پدر و ساير اقوام او پناه به شيخ اروميه برده بود و شيخ در وقتى كه سلطان به طرف ايروان حركت مىكرد به جهت نجات دادن جان آن دختر يا به جهت اين كه خودش فريب دختر را خورده بود او را به خدمت سلطان برده . . . ( تاريخ امپراطورى عثمانى ، ج 3 ، ص 2038 ) .
شاهين گراى : بعد از مراجعت از آن لشكر كشى بهادر گراى خان وفات كرد و برادر كوچكترش محمد گراى خان كه در جزيرهء رودس نگاه داشته شده بود به خانى تاتارستان منصوب گرديد و بر حسب امر سلطان مصطفى پاشا كه به حكومت مصر مىرفت شاهين گراى را در جزيرهء رودس به قتل رسانيد ( تاريخ امپراطورى عثمانى ، ص 2068 ) .
سلحدار لقب چهار نفر از امراى بزرگ عثمانى بوده است و اين سلحدار كه در متن به كار رفته مصطفى پاشا سلحدار است كه شرح حال مختصرى از او در قاموس الاعلام ، ص 4308 آمده است . در ص 2107 جلد سوم تاريخ امپراطورى عثمانى هم كه واقعهء قتل سليحدار پاشا ( يوسف پاشا ) را نوشته آن را در وقايع سال 1056 آورده است .
محمد گراى ( رابع ) بن سلامت بيستمين نفر از خانات كريمه است كه در 1051 قدرت را به دست گرفت و در 1054 به رودس تبعيد شد ( معجم الانساب زامباور ، ص 368 ) .
يحيى افندى : هامر پور گشتال اين واقعه را جزء وقايع سال 1052 آورده و چنين نوشته است : « يحيى افندى مفتى كه سه مرتبه در اين منصب عزل و نصب شده بود در سال بعد وفات كرد . مشار اليه مرد فاضل شاعر و هوشمند كار آمدى بود . ديوانى تأليف كرد . قصيدهاى در فضايل عيد مولود پيغمبر بگفت ، رساله منظومهاى در طب و مسائل ارث تأليف نمود و به علاوه تاريخ غفارى را ترجمه كرد . مشار اليه را در مدرسهاى كه از بناهاى خودش بود مدفون ساختند و ابو سعيد محمد پسر اسعد و نبيرهء سعد الدين را به جاى او مفتى كردند ( تاريخ امپراطورى
تقويم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 483
مساهمون: مصطفى بن عبدالله چلپي ( حاجي خليفة )
ص٤٨٣