كيخسرو اول بود . وى در صفر سال 608 پس از فوت پدرش به سلطنت نشست و مخالفت برادرانش كه در آغاز سلطنت به خلاف او قيام كردند به نتيجه نرسيد . . . . بعد از آن در آناطولى به محاربه پرداخت و سينوب را گرفت ، با امراى ارامنه نيز جنگها كرد و به قصد حلب لشكر به شام برد اما بى حصول مقصود بازگشت ، از اين رو نسبت به بعضى از امراى خويش بدگمان شد و حكم كرد تا آنها را به آتش بسوزانند ، بعد پشيمان و از غصه رنجور شد و از آن بيمارى درگذشت ( دائرة المعارف فارسى ) .
ملك العادل ابو بكر محمد بن ابى الشكر ايوب بن شادى برادر صلاح الدين ايوبى بود كه پس از فوت صلاح الدين توانست به تدريج بر برادران و پسران وى سيادت و فرمانروائى حاصل كند و در فاصلهء سنوات 592 و 596 كه بر مصر و غالب نقاط شام استيلا يافته بود تا زمان مرگ خود يعنى 615 كه در عالقين از قراى دمشق اتفاق افتاد بر غالب ممالك ايوبى سلطه و سيادت داشت و فرزندان او نيز در همين ممالك باقى ماندند ولى متصرفات پدرى را بين خود تقسيم كردند و شاخههائى چند از ملوك ايوبى كه همه از فرزندان ملك العادل بودند در مصر و دمشق و الجزيره تشكيل يافت ( لغت نامهء دهخدا ، ذيل ملك ) .
ابو البقاء عكبرى محب الدين عبد الله بن ابى عبد الله الحسين بن ابى البقاء عبد الله بن حسين عكبرى اديب نحوى فقيه و حاسب حنبلى . مولد او بغداد به سال 538 و در نحو شاگرد ابن خشاب و يحيى بن نجاح بود . . . ( لغت نامهء دهخدا ) .
ابن شاس عبد الله بن محمد بن نجم بن شاس بن نزار الجذامى السعدى المصرى ( جلال الدين ) ( م 616 ه ) شيخ مالكيان مصر در روزگار خويش و اهل دمياط بود كه هنگام محاصرهء اين شهر از سوى فرنگيان در حال جهاد از دنيا رفت ( الاعلام زركلى ، ج 4 ، ص 269 ) .
مجد الدين بغدادى ابو سعيد شرف بن مؤيد از مردم بغدادك خوارزم و از صوفيان و شاعران و نويسندگان نيمهء دوم قرن ششم هجرى و از مريدان شيخ نجم الدين كبرى است و نجم الدين رازى مشهور به « دايه » صاحب كتاب مرصاد العباد از شاگردان مشهور اوست . بنا به نقل تاريخ گزيده وى به امر خوارزمشاه كشته شد . وفات او را به اختلاف در 606 و 607 و 613 نوشتهاند . . .
( لغت نامهء دهخدا ، و نيز الاعلام زركلى ، ج 4 ، ص 208 ) .
تقويم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: مصطفى بن عبدالله چلپي ( حاجي خليفة )
ص٣٨٣