رستم و مستى فراق را به پيش دولتخانه آوردند - و به جهت اين گناه و تقصيرات كه در هند كرده بودند حضرت از پيش خانه برآمده تيرى بشاه رستم انداختند و فرمودند كه هركه مرا دوست مىدارد بزند - خواجه معظم و حسين قلى سلطان مهردار كه نزديك بودند در ته شمشير گرفتند - و مستى فراق را حكم شد كه در ته پاى فيل مرزا يادگار براندازند - او فرياد كرد كه در بغل من كلام اللّه است بگيريد - حضرت فرمود كه به بينيد كه راست مىگويد - چون دست در بغل او كردند كلام اللّه ظاهر شد و به بركت كلام اللّه او از كشتن خلاص شد - و بعد از فتح هند قنبر ديوانه مشار اليه را در بداؤن كشت - و بعد از ان حضرت از خواجه ريواس كوچ كرده در قراباغ فرود آمدند - و از ان جا كنار آب قوربند فرود آمده - صيادان آب ماران جمع شده شكار ماهى فرمودند - و از آنجا كوچ كرده از كوتل هندو كوه از راه نو در اندراب چار باغ عليقلى اندرابى نزول فرمودند - و در محل گذشتن كوتل بقدرى رسوس شد امّا بخير گذشت - و در هم امسال ولد بيگ قورچى تكلو اسپ و سراپا از براى حضرت از پيش حضرت شاه آورده بود - و سراپا را در باغ مواضع استالف كه يكى از ديهاى كوه دامن از كابل است حضرت بدولت پوشيدند - و دلو قاسم برادر ولد بيگ مذكور با چند قورچى مثل جعفر بيگ و حسن بيگ و توغان بيگ و غيره در پيش حضرت شاه دعوى شمشير كرده بودند - و حضرت شاه آنها را بولد بيگ سپرد و فرموده بودند كه برويد پيش برادر من همايون بادشاه
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٦٤