تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
بطورهء پادشاهى بىادبى بود - و يك گناه ديگر اين بود كه در بكر مرزا شاه حسين بشما گفته فرستادند كه اگر شما جمعيت كرده بر سر پادشاه برويد و ايشان را بكوچانيد من بكر را بشما مىدهم - و شما از بىروى عقلى اين معنى را قبول كرديد - ما به جهت آن بىشفقتى كه از شما واقع شد بعراق رفته منت تركمان كشيده كومك بر سر قندهار و كابل آورديم - امثال اين گناهان نوشته بودند - آخر قرار يافت كه مرزا را درين مرتبه به هيچ وجه نمىتوان گذاشت - به محمد على تغائى كه حاكم كابل بود فرمودند كه ميرزا را بكشد - محمد على گفت من كه تا غايت چغكى نكشته باشم - مرزا يادگار ناصر را چون مىكشم - منعم بيگ بعرض رسانيد كه بمحمد قاسم « 1 » موجى بفرمايند - بمشار اليه چون فرمودند همان شب بچلهء كمان مرزا را كشت - و در برابر دروازهء « 2 » ارك طرف كول - بلندى بود مرزا را در خاك كردند - و از آنجا بعد از مدتى برآورده بقزوين بگورخانهء ناصر مرزا بردند * يك شبى بندگان حضرت با جمعى در ايوان ارته‌باغ - يوسفى تناول فرمودند - و هم مجلس خواجه « 3 » دوست خاوند و مير بركه و ملا عبد الباقى صدر و قرجه جان و مصاحب بيگ و مبارز بيگ پسران
هامش
( 1 ) ارسكن در ترجمه انگليسى « موچى » نوشته * ( 2 ) در اصل نسخه « و در برابر دروازه ان بارك طرف كول » * ( 3 ) در اصل نسخه « خوجه » *