لايق نديد و حرم بيگم كوچ مرزا مشار اليه را مع مرزا ابراهيم رخصت فرمودند - و بعد از چند روز ديگر الغ مرزا بشير افگن بيگ و فضايل بيگ سپرده بودند كه هرهفته يك كدام نگاه ميداشتند به يكديگر اتفاق نموده مرزاى مذكور را برداشته به راه گرديز بقندهار گريختند - از باز ناگشتن مرزا سليمان و رفتن شيرافگن و غيره به طرف قندهار هراس بسيار پديد آمد - و در فكر رفع كردن اين كلفت بود كه بعد از چند روز ديگر مرزا يادگار ناصر بطريق سير به طرف پاى مناره رفته - نماز خفتن خبر رسيد كه مرزاى مذكور متوجه بدخشان شد كه از نواحى ديهاى قور - و به راه گزيو و زمين داور بجانب قندهار بپابوس حضرت مشرّف گردد - مرزا كامران از استماع اين خبر كلفت بسيار كشيده در صدد اين شد كه جماعهء فرستند كه در ما بين كابل و بدخشان بمرزا رسيده برگردانند - يا مرزا را شكست دهند كه بجمعيت بجانب قندهار نتواند رفت - آخر نواب مرزا هندال را تعين نمودند كه از دنبال مشار اليه رفته برگرداند - و مرزاى مذكور هم از كوتل منار گذشت - خبر بمرزا كامران رسيد كه مرزا هندال هم مثل مرزا يادگار ناصر متوجه قندهار شدند - مرزا كامران را چون بخت « 1 » بمخالفت حضرت جنت آشيانى برگشته بود هركار كه مىكردند موافق نمىآمد -
چون تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيآيد به كار
چون مرزا يادگار ناصر به بدخشان رسيدند و خواستند كه اسپان لشكريان
هامش
( 1 ) اصل نسخه « بخت مخالفت حضرت بخت برگشته » مرقوم است *