يك روزى خان خانان فرمودند كه افغان عجب مردمىاند كه هرجا فرود آيند « 1 » فىالحال قلعه راست ميكنند - و لشكر خود را استحكام ميدهند - بايزيد در برابر عرض كرد كه اگر حكم شود ما به صد مضبوطئ « 2 » افغانان راست مىتوانم كرد - خان خانان تمسخر كردند كه ما برابر افغانان قلعه « 3 » مىتوانم راست كرد - بايزيد عرض كرد كه بلى - ايشان برلكى « 4 » معلوم چند پياده دارند - قلعه را بعد از فرمودن از آله راست مىكنند - خان خانان باز مبالغه كردند كه ما در برابر افغانان قلعه راست نمىتوانيم كرد - بايزيد مبالغه نمود اگر فرمايند به از قلعهء افغانان راست كنيم - نواب از روى ستيزه گفتند كه ما فرموديم - و نواب محمد قلى خان برلاس در مجلس حاضر بودند - بايزيد گفت فاتحه خوانيد - فاتحه خواندند - و التماس كرد كه خواجه شاه منصور و جان محمد بهسودى و خواجه غياث بيگ ديوان را بدهيد كه بهر كس كه مرچل قسمت كنيم بكم و زياده عذر نگويند - آن سه كس را طلبيده به بايزيد سپردند كه از صلاح مشار اليه بيرون نروند - سه چارگهرى شب گذشته بود كه بايزيد برآمد - از فراشخانه طناب طلبيده بر سر زمين كه
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « فرود امدند » *
( 2 ) در اصل نسخه « مزبوتى » *
( 3 ) شايد « نمىتوانم راست كرد » باشد *
( 4 ) لك و يك بمعنى اسباب خانه از فرش و رخوت و غيره - فرهنگ انندراج جلد سوم صفحه 112 و در اصل نسخه « ايشان برلكى معلوم چند پياده دادند » *