و اسكندر خان هم كه در ان اوقات جاگير يافتند و در لكهنؤ فوت كرده بود نوكران او پيش خان خانان آمده بىجاگير بودند - آنها در ان طرف گنگ جاگير يافتند - و تنگر قلى سلطان داماد خود را مع فرخ سلطانپور قلغ و پاينده محمد سلطان سگكش جاگيردار گوركپور قريب بهزار كس به تنگر قلى مذكور همراه كرد - از گذر نرهن گذارند و بر سر حاجىپور فرستاده - و خانخانان در گذر جيت و بليه فرود آمدند - و طالبى سلطان جاگيردار غازيپور و مرزا قلى سلطان جاگيردار پرگنه ندوهى و نديم سلطان جاگيردار پرگنهء دوستپور و ساير جاگيرداران سركار جونپور را قريب به دو هزار كس بر سر پتنه فرستادند - و گوجر « 1 » نام برادر خود را مع تحفه و هدايا عرضداشت كرده بخانخانان فرستاد كه من غلام حضرتم - و اين ولايتها را نگاه داشتم - كه افغانان كه بيايند متصرّف خواهند شد - فكر من و ولايت بكنيد - و التماس كه گوجر كرده بود اين بود كه گوركپور را به من عنايت كنيد تا بسهى خود را آنجا فرستم - و خود در خدمت باشم تا بنگاله ميسّر شود و سركار بهار را بامراى بادشاه جاگير نمايند - و هرچه از جاگير ايشان افغانان گرفته باشند من از خزينهء بايزيد جواب گويم - و حاجىپور را به تنگر قلى سلطان كه آمده بسپارم - و اگر اين مرضئ خاطر ايشان نباشد امسال سركار حاجىپور و بهار را
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « گوجرالو نام » *