و باعث اين فتنه و فساد دوست محمد بخشىء خانخانان بود كه بايزيد دايم او را نصيحت ميكرد كه از رعيت و سپاهى رشوت مگير كه باعث بدنامئ خانخانان مىشود - و سپاهى و رعيت خراب مىگردند - و محسن خان و هاشم خان و طالبى سلطان و جمعى ديگر از نزديكان خان مذكور در نزاع بايزيد به او متفق بودند - چون بعد از سان واجب در جونپور چندى از رعاياى بنارس ( را ) به جهت دادخواهى « 1 » فرموده بودند - بيحسابى به بايزيد خاطر نشان نتوانستند نمود - همه شرمنده و بدحال برخاستند - و بايزيد هم بطلاق قسم ياد كرد كه ديگر به بنارس نرود - خان خانان - مفتيان جونپور را طلبيده فتوى نوشتند كه سوگند او مسموع نيست - بايد فرستاد - و هرچه قدر مبالغه نمودند تا اين تاريخ مختصر همراه خانخانان بسير بنارس هم نرفت - و بعد از ان هرچند غازىپور و زمانيه و سسرام و چنار را ببايزيد تكليف كردند قبول نكرد - و چند سال درويش بود - و پرگنهء سنحمولى از سركار جونپور بجاگير سعادت يار فرزند و برادر مشار اليه مقرر داشته بودند - بعد از چهار سال به صد مبالغه مير مال ساخته مهم دريخانه بمشار اليه فرمودند - او را نيز براى خاطر خان مذكور بكره قبول كرد - و چون چند سال ديگر به آن منصب مشغول بود - بعد از ان سركار چنار را
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « دادخواهى نمودند و راجه در سر ديوان خانخانان و جماعه كه به او اتفاق كرده دادخواهى فرموده بودند بيحسابى به بايزيد » الخ *