تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
زياده قبول كرد - و چندى ديگر كه بمير فريدون از حضّار مجلس ( صحبت ) داشتند آنها نيز بمير التماس كردند كه صد مثقال ديگر از براى خاطر ما هم بايد خورد - و مثل محصن خان قرابت شهاب خان و آفاق و محمدى و بايزيد بيات و ميركى خان و عليقلى چهل مثقال ديگر اضافه كرد ( ند ) كه مجموع يكصد و چهل مثقال شد - مير مذكور نواله نواله كرده تناول مىكرد - و بجاى آب گاه كاسه پر كوكنار « 1 » مىخورد تا نه برش ماند و كوكنار - و نماز ديگر يك كاسهء كوكنار ديگر خورد - و صباح افيون راتبهء خود را خورده بود تا سه چهار ( گهرى ) شب در مجلس بود - و از كتابت ( و ) نوشتن و شعر خواندن و گفتن و آداب صحبت همه را بجا آورد - و اصلا تغيرى در مشار اليه نشد - چون امر غريبى بود و تعجب داشت درين مختصر اين حكايت را درج نموده - حكايت خلافى نيست - و جمع كثيرى درين امر گواهند * بعد از چند روز راجه تودرمل از درگاه رخصت يافته بود كه غسل بنارس نموده بجونپور رفته سان واجب لشكر خان خانان ببيند - و سياهه بدرگاه برد - كشتى چوكندى راجه مذكور بيكبار حباب‌وار سر از گنگ برآورد - و حسن على خان حاكم قلعهء چنار چون سر راه بود براجه همراه آمده بود - و بايزيد در ان اوقات بت‌خانه كه سابقا معبد هندوان بود بمرور اوقات - آب ويران كرده مبرز مردم بازار
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « كولنار » *