كه بادشاهم اين بدعت را در سلسلهء صاحب قران شما گذاشتيد - هيچ بادشاهى درين سلسله ناحق تعظيم نكرده است - حضرت چون در سدد عنايت و شفقت بودند - فرمودند كه خان بابا شما قابل تعظيم هستيد - و بعد از ان آمدن اسكندر خان را بعرض رسانيد - و حضرت مشار اليه را طلبيدند - به پابوس سرافراز شد - و از عنايت و شفقت بادشاهانه آنچه جهت تسلّىء مشار اليه دركار بود فرمودند - و در همان دو سه روز سركار لكهنؤ كه يكى از سركارهاى خوب هند است و در آب و هوا و فيض قرينه ندارد بمشار اليه جاگير فرمودند - و باسپ و سر و پا سرافراز ساخته رخصت نمودند - و خانخانان را نيز بعد از چند روز به اسپ و سر و پا سرافراز گردانيده پرگنهء سرام را كه از پرگنات سركار مانكپور كه متصل به پرگنات سركار جونپور بود از تغير قليج خان در وجه زيادتىء جاگير مقرر داشته رخصت فرمودند - درين چند روزى كه خانخانان در درگاه بودند در هرمجلس بندگان حضرت عنايت و شفقت بيحد بخان مذكور ساختند *
و در ان اوقات مرزا مفلس كه يكى از سلاطين منقط بود - و علم منطق را كه از جملهء علمها كه ملّايان را در كار است از علمهاى ديگر بيشتر ورزيده بود - و از ملّايان زبردست هند در ان اوقات ملا عبد اللّه سلطانپورى كه مخدوم الملك خطاب يافته بود - و ديگر شيخ عبد النبى كه به جهت علم بسيار منصب صدارت يافته بود - و در مجلس همه جمع شده -
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 307
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٣٠٧