استكبار يكى بر ديگرى ، تجاوز از حدّ خود و مصداق ظلم و طغيان است .
و استكبار مخلوق به خالق از اين جهت ناپسند است كه جز با فرض استقلال و غناى ذاتى تحقّق نمىپذيرد و اين فرض همانا غافل شدن از مقام پروردگار است با آنكه نسبت ميان عبد و پروردگارش نسبت فقر و غنا و ذلّت و عزّت است ، پس كبريا و علوّ مخصوص خداوند است و هر ادعاى تكبّرى از جانب بنده نوعى ياغيگرى در برابر خداست و اين همان استكبار به حسب ذات است كه به دنبال خود استكبار در عمل را مىآورد ، بدين صورت كه بنده امر پروردگارش را اطاعت نكند و از نهى او اجتناب ننمايد ، و اين امر در مورد ملائكه به هيچ وجه مصداق نمىيابد ، چون آنها هرگز از مقام پروردگارشان در غفلت نيستند و ياد و ذكر او را فراموش نمىكنند ، نتيجتا دچار استكبار و گردنكشى نمىشوند .
( 50 )
( يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ )
: ( آنها از پروردگارشان كه ما فوق ايشان است هراسانند و آنچه را دستور داده شوند ، انجام مىدهند ) ، در آيه قبل توضيح داده شد كه ملائكه نه به حسب ذات و نه به حسب فعل ، بر خدا استكبار نمىورزند ، چون هرگز از ياد حق غافل نيستند و هرگز از عبادت او سرپيچى نمىكنند و در اين آيه براى بيان و توضيح اين مطلق بودن عدم استكبار در آنها ، توضيح مىدهد كه ( آنها از مقام پروردگارشان بيمناكند و آنچه دستور داده شوند انجام ميدهند ) ، كه جملهء اوّل نفى استكبار به حسب ذات در مورد ملائكه بوده و جملهء دوّم استكبار به حسب عمل را از آنها نفى مىنمايد .
امّا ترس ملائكه از خدا به معناى ترس از وقوع شرّ و ضرر نيست ، چون خدا خير محض است ، امّا حقيقت ترس عبارتست از شكسته شدن و كوچكى نمودن در برابر يك قدرت قاهر و غالب و ملائكه چون مقام پروردگارشان را مىشناسند و مىدانند كه او بر آنها غالب و قاهر بوده و برتر از ايشان است ، لذا در برابر او يك خوف ذاتى دارند كه نتيجهء آن هم نفى استكبار عملى از آنهاست كه ايشان هرگز خدا را معصيت نمىكنند و