خواهد بود و سعادت و شقاوت آدمى در آخرت دائر مدار سعادت و شقاوت او در دنيا و اعماليست كه در اينجا كسب نموده ، كه اين اعمال يا حسنه و نيك است كه در كتاب خدا به عنوان دين و سبيل ناميده شده و يا غير اينها از قوانين و سننى است كه ملتّها و جوامع از پيش خود وضع كردهاند و خداوند هيچ دليلى براى تأييد آن نفرستاده ، و كسانى كه دنيا را بر آخرت ترجيح داده و با اعراض از آخرت به معاد كفر ورزيدهاند ، اين اعتقاد ، متعاقبا مستلزم كفر آنها به توحيد و نبوّت نيز هست و از صفات ديگر آنها اين است كه راه خدا را سدّ مىنمايند ، يعنى علاوه بر اينكه خودشان متدّين به دين الهى نمىگردند ، ساير مردم را نيز از گرويدن به ايمان به خدا و روز جزا و تدّين به دين خدا منصرف مىنمايند و راه خدا را كج و منحرف مىجويند ، يعنى با اختيار سنّتها و قوانين و احكام اجتماعى و قراردادى بشر ، از راه دين فطرى منحرف شدهاند و اينها در گمراهى بعيد هستند ، چون از دين حق منحرف شده و راه هدايت حقيقى را گم كردهاند .
( 4 )
( وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ )
: ( و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان مردم قومش نفرستاديم تا براى آنها احكام را بيان كند و خداوند هر كس را بخواهد گمراه نموده و هر كس را بخواهد هدايت مىكند و او مقتدر و درست كردار است ) ، منظور از ( لسان ) لغت هر قوم است ، يعنى خداوند مىفرمايد ، ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم ، جز اينكه به زبان مردم و قوم خودش سخن مىگفت تا بتواند احكام و شرايع الهى را براى آنان بيان كند و هدايت را از ضلالت و حق را از باطل جدا سازد و برايشان توضيح دهد ، امّا خداوند هر كس را كه انكار نموده و از هواى نفسش پيروى كرده به عنوان مجازات گمراه مىنمايد ( نه آنكه ابتدائا كسى را گمراه كند ) و نيز هر كس كه به حق گرايش يافته و از آن پيروى كند هدايت مىنمايد ، پس مشيّت خدا گزاف و بىحساب نيست كه به هر كس و به هر گونه تعلّق بگيرد ، بلكه كارهاى خداوند همه بر اساس حكمت است ، چون او مقتدر و