آنگاه خطاب را مستقيما حالت غيبت بخشيده و فقط روى سخن را متوجّه رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم مىنمايد و از رسول هم نمىخواهد كه آن را به مشركان القاء كند و آنگاه در جواب احتمالى جمله اوّل دوباره به رسولخدا دستور مىدهد كه جواب آنها را بدهد ، و به اين وسيله رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم توحيد خالق را ابتداء به آنها القاء كند نه به عنوان جواب ، چون مشركان خالق را يكى مىدانستند و قائل به توحيد در خلق و ايجاد بودند « 1 » و اگر رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم از آنها سئوال مىكرد آنها جواب صحيح مىدادند و زمينهاى براى القاء توحيد باقى نمىماند ، ولى مخالفت آنها با اسلام در مسأله توحيد ربوبيّت بود نه توحيد الوهيّت و خالقيّت .
با آنكه اعتقاد به خالق يكتا خودش باطل كنندهء اعتقاد به شركاء در امر ربوبيّت است و حجّت را بر عليه آنها تمام مىكند چون توحيد در خلق و ايجاد مستلزم نفى استقلال در وجود و علم و قدرت از غير خداست و با نبودن اين صفات كماليّه ، ربوبيّت معنا ندارد .
لذا مشركان هيچ راهى براى اعتقاد به ربوبيّت غير خدا ندارند ، جز آنكه توحيد خالق را انكار نمايند و سهمى از خلق و ايجاد براى الههء خود قائل باشند ، لذا به پيامبر امر مىكند كه به آنها بگويد خدا خالق همه چيز است تا به اين ترتيب ريشه آن احتمال باطل بكلّى قطع گردد و دليل توحيد او در خلق و ايجاد هم آنست كه خداوند وحدتى دارد كه بر هر عدد و كثرتى قاهر است و مجموع اين دو صفت يعنى ( وحدت ) و ( قاهريت ) ، صفت ( احديّت ) را نتيجه مىدهد .
[ آيهء ( 26 - 17 ) توضيح اهل حقّ و باطل از راه مقايسه ]
( 17 )
( أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ
هامش
( 1 ) - سوره زمر ، آيه 38 .