تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
را به دنبال او روانه كرد تا آيات را از وى بگيرد و آن را بر مردم بخواند « 1 » ، پس از رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم پرسيدند : چرا ابو بكر آيات را نخواند ؟ ايشان فرمودند : خداوند دستور داد كه اين مأموريت را از ناحيهء من جز خودم و يا مردى از خاندانم نبايد انجام دهد و عين اين روايت در تفسير ابن كثير هم آمده است . ( 3 )
( وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذابٍ أَلِيمٍ )
: ( و اين آيات اعلامى است از خدا و پيامبرش بسوى مردم در روز حج بزرگ ، كه خدا و رسولش از مشركين بيزارند ، حال اگر توبه كنيد ، پس آن براى شما بهتر است و اگر روى گردانيد ، بدانيد كه شما ناتوان كنندهء خدا نيستيد و تو اى پيامبر كسانى را كه كفر ورزيدند به عذابى دردناك بشارت بده ) ، ( اذان ) به معناى اعلام است ، و منظور آنست كه بيزارى خدا و رسول را از مشركين براى همه مردم علنى نمايد و تفاوت اين آيه با آيه اوّل در همين مطلب است ، چون در آن آيه اعلام برائت تنها متوجّه خود مشركان بود ، امّا در اينجا خطاب به همه مردم است تا اين مطلب را بدانند و همه براى نفوذ دادن امر خدا ( يعنى كشتن مشركين ) بعد از انقضاء چهار ماه آماده شوند ، ابن كثير روايت كرده كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلم ، على عليه السّلام را به جاى ابو بكر فرستاد تا نزد اهل مكّه رفته و چهار مسأله را به آنان اعلام كند ، اوّل ) : اينكه بعد از اين سال با حالت شرك وارد مكّه نشوند و دوّم ) : اينكه ، گرد خانه كعبه عريان طواف
هامش
( 1 ) - رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم در چندين مورد برترى امير المؤمنين عليه السّلام را بر بقيه معاصرين مىرساند : اوّل ) در قرائت سوره برائت براى مشركين كه ، دوّم ) در ليلة المبيت كه بجاى پيامبر امر شد امير المؤمنين عليه السّلام بخوابد ، سوّم ) در فتح خيبر كه پرچم را پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم به دست امير المؤمنين داد و ايشان رفتند و فتح نمودند و مرحب را كشته و قلعه خيبر را گشودند و . . . ( مصحح )
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 182 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر