( 6 )
( يُجادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ )
: ( با تو در امر حق مجادله مىكنند ، بعد از آنكه حق برايشان آشكار گرديد ، گويا مانند افرادى هستند كه آنها را بسوى مرگ مىكشند و ايشان نظاره مىكنند ) ، ( حق ) امر ثابتى است كه آثار واقعى و مطلوبش بر آن مترتب مىشود و در مقابل باطل مىباشد و به حق بودن فعل خدا ( در اينجا بيرون كردن از خانه به قصد جهاد ) به اين معناست كه به حسب واقع همين عمل واجب و متعيّن باشد .
مىفرمايد : آنها با تو دربارهء حق مجادله مىكنند ، بعد از آنكه حق بطور اجمال برايشان آشكار شده بود و ايشان شبيه به گروهى هستند كه حكم قتلشان صادر شده و آنها را بسوى مرگ مىبرند و آنها ايستادهاند و ابزار و ادوات قتل خود را مشاهده مىكنند ، يعنى بسيار آشفته و مضطرب مىباشند و پذيرش اين حكم برايشان دشوار است .
( 7 )
( وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ )
: ( و هنگامى كه خداوند دربارهء يكى از دو گروه به شما وعده مىدهد كه بر آنها دست يابيد و شما دوست داشتيد كه بر آن گروهى كه شوكتى همراه نداشت دست يابيد و خداوند مىخواست تا با مشيّت خود حق را پابرجا نموده و دنبالهء كافرين را قطع نمايد ) ، مراد از دو طائفه دو گروه از قريش به نامهاى ( عير ) و ( نفير ) است ، كه ( عير ) قافله تجارت و اموال آنها بود كه چهل مرد بر آن گمارده بودند كه از جملهء آنها ابو سفيان بن حرب بود و ( نفير ) هم لشكر قريش بودند كه نزديك هزار نفر مرد جنگى در آن وجود داشتند .
و خداوند به مؤمنان وعده داد كه بر يكى از اين دو گروه مسلط مىشويد و لشكر اسلام پس از دست نيافتن به مال التجاره آنان ، در بدر با خود آنان روبرو شدند ، مقصود از غير ذات الشوكة ، آن طائفه بدون شوكت و حدّت است ، يعنى ( عير ) كه حامل مال التجاره بودند و قوا و نفراتشان از ( نفير ) كمتر بود .