همان قوه عقل و تشخيص خير و شرّ مىباشد و اينها كه اين قوه را از دست دادهاند فرقى با حيوانات ندارند ، جز اينكه ضلالت در حيوانات ضلالتى نسبى و غير حقيقى است ، چون آنها در همان جهتى كه براى آن آفريده شدهاند گام برمىدارند ، ولى دوزخيان همهء وسايل و ابزار كسب سعادت و رسيدن به تكامل را دارند ، امّا خودشان آنها را معطّل گذاردهاند ، به همين جهت به دست خود باعث گمراهى خويش شدهاند و به همين دليل از حيوانات هم گمراهترند .
و چون غير از شهوت و شكم به چيز ديگرى توجّه نكردهاند ، لذا اهل غفلت هستند و خداست كه با مهر زدن بر دلها و چشمها و گوشهايشان آنها را به اين غفلت مبتلا كرده و غفلت هم ريشهء هر گمراهى و باطلى است .
( 180 )
( وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ )
: ( نامهاى نيكوتر فقط از آن خداست ، پس او را با آن اسامى بخوانيد و كسانى را كه در نامهاى او كفر و الحاد مىكند رها كنيد ، به زودى سزاى اعمالى را كه كردهاند خواهند ديد ) ، ( اسم ) به حسب لغت چيزى است كه دلالت بر ( ذات ) يا ( معنى ) بكند و توصيف اسماء خداوند به وصف ( حسنى ) دلالت مىكند كه منظور از اين اسماء قسم اوّل از معناى اسم است ، يعنى آن اسمائى كه در آنها معانى وصفى لحاظ شده و آن هم معناى وصفى كه نيكو نيز باشد و در عين نيكوئى وقتى با ذات خداى متعال اعتبار شود از غير خود نيكوتر هم باشد .
لذا لازمه اينكه اسمى از اسماء حسنى خداى متعال باشد اين است كه بر يك معناى كمالى دلالت كند ، آن هم كمالى كه آميخته با نقص يا عدم نباشد ، لذا اسمائى كه در آنها معناى احتياج يا خصوصيّات جسمانى و معانى عدمى نهفته باشد لايق ذات پروردگار نيست و آنگاه مىفرمايد او را با اين نامها بخوانيد ، يعنى با اين اسامى براى عبادت متوجّه درگاه او شويد ، چون تسميه و ناميدن از ملحقّات عبادت است .
و آنگاه مىفرمايد : كسانى را كه در اسماء خدا الحاد كردهاند رها كنيد ، ( لحد )