عدّت كبرى ، بىتوسط تجربه و مشاهدهء اوضاع متنوّعه ، به محض اقتضاى طبع سليم و فطنت تند مستقيم ، ادراك آن فرمودهاند .
نظم
به اين فرّ و فرهنگ و اين هوش و راى * به اين دقّت فكر مشكلگشاى
به اين پايه عقلِ شناساى كار * به گيتى نديده كسى تاجدار
ز بس تندى طبع چالاك او * رموزى كه مىفهمد ادراك او
فلاطون نفهميده از صد يكى * ارسطو ندانسته جز اندكى
چه فهم و شعور است ، اين چه ذكاست * چه عقل و چه فطنت ، چه طبع رساست
الهى بود تا جهان در جهان * بود جاودان شاه شاهنشهان
ز هر درد و رنجش تن آزاد باد * رخش سرخ و سرسبز و دلشاد باد
كه نو گشت از او رسم و راه مهى * نو آيين شد آيين شاهنشهى
جهان گشت هر چار فصلش بهار * بُوَد وقت گلچيدن از روزگار
كتبه حال الانشاء و النظم مستعجلا ابن جلال الدين ميرزا بيك الموسوى الفندرسكى ابو طالب « 1 »
هامش
( 1 ) . بعد از اين جزو ، مؤلف ، اشعار شاه نعمت الله ولى را با عنوان حالات روزگار كه با بيت « قدرت كردگار مىبينم / حالت روزگار مىبينم » آغاز مىشود ، آورده است كه لزومى به نقل آن در اينجا نبود . طبعا شمارهء صفحات 87 - 89 كه شامل آن اشعار است ، در متن ديده نمىشود .