بسم الله الرحمن الرحيم
[ جزو اوّل تحفة العالم ]
بشارت كه شد بر جهان شهريار * شه پاكدين شريعتمدار
بشارت جهان را به امن و امان * ز شاه كهندانش نوجوان
بشارت كزين شاه فرّخسرشت * همه فصل عالم شد ارديبهشت
كه از عدل خود كرد گيتى بهار * شد آرايش چهرهء روزگار
مه مطلعين ، اعظم نيّرين * شه مشرقين ، شاه سلطان حسين
كه از بحر دستش شب بزم جود * رسد جوش گوهر به چرخ كبود « 1 »
[ 1 ] چو خورشيد رخشان كفش هرسحر * جهان قاف تا قاف گيرد به زر
بىتكلّف از زمان آفرينش آدم تا آن ، « 2 » چنين شاهى بر تخت فرمانفرمايى ننشسته ، بلكه از به دو ايجاد عالم تا حال ، چنين ماهى بر فلك سرير عالمآرايى طرف كلاه « 3 » خسروى بر فرق فرقدين نشكسته كه اگر نسب ،
نظم
پدر بر پدر تا به آدم تبار * رسول و امام و شه و شهريار
و اگر حسب ،
نظم
مهين نيّر مشرقين است اين * جهان شاه سلطان حسين است اين
كه ايرانزمين تا به سرحدّ روم * ز البرز تا هند و آن مرز و بوم
هامش
( 1 ) . از « بسمله » تا اينجا در نسخه مجلس نيست و آنچه آمده از نسخه دانشگاه است .
( 2 ) . « تا آن » در « د » نيامده .
( 3 ) . كلاه در « د » نيامده است .