تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ يزد ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
است و پيروان و مريدان بسيار داشت . از سلسلهء كبيريه تا چند قرن پس از شيخ كبير خبر و نشان داريم . ( 46 )

ركن الدين صاعد ص 127 س 6

در « جامع مفيدى » ذيل گفتار « در ذكر خواجه ركن الدين صاعد و بيان مدرسهء بسحاقيهء . . . » در مجلس دويم از مقالهء اول از مجلد سيوم ( ص 154 ) آمده است : « ركن الدين صاعد . . . از جملهء اعيان و اشراف خطهء فردوس مانند يزد بوده . . . و در زمان پادشاهان مظفرى به امر و وزارت قيام مينمود . . . و حال تحرير كه دو مرحله از سنهء ثمانين و الف هجريه هجرت نموده مدرسه رو به خرابى نهاده و موقوفات از تصرف متولى شرعى بيرون رفته و اصحاب ثروت و تجمل حاصل اوقات را به قبضهء تصرف درآورده نوش جان مينمايند . » ( 47 )

حسن ساورج ص 132 س 7

خواجه اختيار الدين حسن ساورج از اعيان و بازرگانان مشهور خوارزم در قرن هشتم هجرى بود . چون اميرزاده عبد اللّه از سربداريه لشكر به خوارزم كشيد وى باستقبال اميرزاده آمد و عجز و اضطرار خوارزميان را بعرض رسانيد و دويست تومان خوارزمى به ديوان پرداخت تا در امان ماندند . ( منتخب التواريخ نطنزى ، ص 101 - 120 ) ( 48 )

دادا محمد ص 134 س 1

جعفرى در « تاريخ كبير » از شيخ دادا محمد نيز نام مىبرد و در حق او مىنويسد : « ذكر شيخ دادا محمد يزدى رحمة اللّه عليه - از بزرگان زمان خود بود و دست ارادت به پيراندايان داده بود . او در اول حال منقى بود و گندم پاك كردى . يكروز كار كرده بود و غلهء مزد كار خود نهاده بود . يكى از سادات بكنار آن خرمن آمد و گفت مرا وظيفه [ اى ] هست و خرمن آخر شد . شيخ دادا گفت از جهت وظيفهء تو گندم نهاده است و مزد به من داده است كه بر دوش گيرم و نزد تو آورم و آن بر دوش گرفت و با سيد ببرد و بسپرد ، و چون نزد شيخ خود رفت شيخ اثر ولايت درو ظاهر ديد . از او سؤال