آمده و تمام اهالى اين ديار به احسن الحال در مهاد امن و امان مرفه الاحوال و فارغ البال بدعاى دوام دولت قاهره قيام مىنمايد .
گر بهشت عدن بيند يزد را * قائل آيد كاين بهشت ديگرست
چشمهء خور گر ببيند آب او * گويد از خوبى كه ماء كوثر است
تا ابد معمور بادا اين ديار * زانكه در ظل شه دينپرورست
و چون بر صحيفهء « 1 » روزنامه نظر كردم در وصف دار العبادهء يزد نطق متكلمان تواريخ ايام بين الانام بذكر آن مشحون و موشح نيافتم و كلك كاتبان بيان بذكر آن مرقوم نديدم ، اين تاريخ در سلك انتظام درآوردم تا در جهان يادگار [ 3 ب ] باشد ، و بر ده قسم نهاده شد از جهت قارى و ناظر اين تاريخ :
قسم اول : قصهء اسكندر و دارا و ساختن اسكندر ذوالقرنين كثه 5 را كه اول عمارت يزدست ، مشهور به زندان ذوالقرنين . 6
قسم دوم : ذكر ملوك فرس و ساختن يزدگرد كثه را به شهر يزد و عمارات بلاش و قباد و مهرنگار و هرمز .
قسم سوم : ذكر عماراتى « 2 » كه در زمان بنى اميه و بنى عباس و ابو مسلم و يعقوب ليث و آل سبكتكين شده .
قسم چهارم : ذكر دادن سلطان طغرل سلجوقى يزد را به علاء الدوله گرشاسب بن فرامرز « 3 » كاليجار و عمارات او در يزد .
قسم پنجم : ذكر اتابكان - اتابك سام و اتابك عز الدين لنگر و فرزندان عز الدين لنگر و ذكر عمارات ايشان تا زمان سلطان
هامش
( 1 ) - م : كلمهء « صحيفه » را ندارد .
( 2 ) - م : عمارات .
( 3 ) - ن : فلامرز .