[ مقدمه مولف ]
بسم اللّه الرحمن الرحيم شكر و سپاس آفريدگارى را كه بفضل يزدانى زاويهء ملكوت را دار العبادهء ملايك مقرّبين ساخت و بلطف سبحانى صومعهء خاك را معبد عباد صالحين كرد . مقرّبان عالم بالا از غايت قصور عبادت دم « ما عبدناك حق عبادتك » زدند و معبّدان عرصهء غبرا از عجز درك آوازهء « ما عرفناك حق معرفتك » در دادند .
بيت
همه در وصف ذات او حيران * وحده لا شريك له گويان
سبحان خالقى كه صفاتش ز كبريا * بر خاك عجز مىفكند عقل انبيا
گر صد هزار سال همه خلق كاينات * فكرت كنند در صفت و عزت خدا
آخر به عجز معترف آيند كاى إله * دانسته شد كه هيچ ندانستهايم ما
و صدها هزار صلوة و صلوات نثار بارگاه معلاى [ 1 ب ] آن خواركنندهء لات و عزى و آن ويرانكنندهء قصر قيصر و كسرى ، ماهى كه از فروغ طلعت او و نور شرع انور او « نار موقدهء » « 1 » 1 مجوس منطقى شد ، شاهى كه از آبروى رسالت او درياى ساوه از خاك تيره مختفى گشت ،
قطعه
آن شب كه ز مادر او جدا شد * عالم همه از بلا رها شد
هامش
( 1 ) - مأخوذ از آيهء« نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ »( قرآن ، همزه 7 / 30 ) است ( اشاره از دكتر مهدى محقق ) .