آمد ؛ و * « 1 » همه سادات عظام در آن مزار آسودهاند . « 2 »
ذكر مزار سيد روح اللّه حيدر به داخل دار العبادهء يزد قريب مدرسهء ركنيه
سيد روح اللّه از اكابر سادات بود . دانشمند و واعظ نيكو « 3 » و صاحب حال بود ، و با شيخ الاسلام نظام الدين دهلوى قرب روحانى داشت ، و به صورت يكديگر را نديده بودند ، و على الدوام « 4 » كتابات به يكديگر نوشتندى ، و سيد وعظ نيكو فرمودى « 5 » ، و مردم را حالات دست دادى .
روزى در يزد وعظ مىگفت كه حالت او تغيير يافت و بخاطر او خطور كرد كه متوجه كازرون شود . روز ديگر از يزد سفر كرد « 6 » . چون به كازرون رسيد و روز جمعه وعظ مىگفت يكى از خطبا انكار وى در دل آورد . سيد به علم فراست دريافت « 7 » .
روى به خطيب كرد كه تو بميرى و من زن ترا زن كنم و ازو فرزندى بيايد كه او را سرّ اللّه نام است ، و در پشت من اين زمان تسبيح مىگويد . در همانروز [ 83 الف ] خطيب وفات كرد و سيد زن او را در نكاح خود درآورد ، و پسرى سرّ اللّه نام ازو
هامش
( 1 ) - ن : ميان دو ستاره را ندارد .
( 2 ) - م : مزارند
( 3 ) - ن : و وعظ نيكو گفتى
( 4 ) - ن : دايم
( 5 ) - ن : گفتى
( 6 ) - ن : وعظ ميگفت . در سر با او ندا كردند كه به زيارت كازرون رو . همان زمان از منبر فرود آمد و متوجه كازرون شد .
( 7 ) - ن : بنور ولايت بدانست