تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ يزد ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
گويند اتابك را غلامى بود ترك و يوزبان اتابك بود . آن يوز كه پرورده « 1 » بود شبى در چاه افتاد « 2 » و بمرد . غلام نزد شيخ احمد آمد تا جهت وى با اتابك شفاعت كند و گريه « 3 » مىكرد . شيخ فرمود گريه مكن « 4 » كه خداى عزّ و جل ترا هم مراد بدهد . شيخ مراقبت كرد و سر برداشت و غلام را با خود همراه كرد و از دروازه بيرون رفت . از راه خرانق يوزى نزد شيخ [ 81 ب ] آمد ، وى را بگرفت و بدان غلام داد كه اين را به عوض آن يوز كن . غلام آن يوز را بپرورد ، بغايت شكارى و خوب شد . شيخ احمد در سال سبع و عشرين و سبعمائه وفات كرد ، و شيخ محمد در سال خمس و ثلاثين و سبعمائه . و هردو برادر پهلوى يكديگر « 5 » در كوچهء فهّادان « 6 » مدفونند . و بسيارى بزرگان دين درين مزارند : مثل مولانا محمود واعظ و پسر او مولانا كمال الدين كه از فضلاى عصر بود . و سلطان مبارز الدين محمد بن مظفر ساباط و عمارت بر در آن مقبره ساخته ، و مسجد خضر عليه السلام در پهلوى آن مقبره است . و امير معين الدين اشرف محراب كاشى در گنبد نهاده . و عمارت محمد بن مظفر در سال خمسين و سبعمائه بود .
هامش
( 1 ) - ن : پروريده ( 2 ) - م : شبى باز باشد و در چاه افتاد ( 3 ) - ن : جزع و فزع ( 4 ) - ن : گفت غم مخور ( 5 ) - ن : هم ( 6 ) - م : فهدان
تاريخ يزد ( فارسى ) — صفحة 143 | ايرج افشار / جعفر بن محمد بن حسن جعفرى